الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
240
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
در امان نيستيم ، بايد عدهاى از اسب سواران را در اينجا باقى بگذاريم تا تمام لشكريان منطقه را ترك كنند . عمرو گفت : من مىمانم . آنگاه به خالد بن وليد گفت : تو چه كار مىكنى اى ابو سليمان ؟ او هم گفت : من نيز باقى مىمانم . « 1 » ( 1 ) پس عمرو و خالد به همراه دويست اسب سوار باقى ماندند و بقيهء لشكر منطقه را ترك كردند . سپس حذيفه به ميان غطفان رفت و مشاهده كرد كه آنها هم مشغول ترك اردوگاه خويش هستند . . . و هنگامى كه آنها مشغول ترك منطقه بودند ، عدهاى از سواران بنى سليم و حارث بن عوف و مسعود بن رخيله به همراه عدهاى از سواران قبايل باقى ماندند . و اسب سواران قريش در همان اردوگاه تا هنگام سحر باقى ماندند و سپس حركت كرده و پس از برآمدن روز در منزل ملل به سپاه ملحق شدند . ( 2 ) باقيماندهء اسب سواران غطفان هم حركت كردند تا در منزل مراض « 2 » به قبيلهء خويش ملحق شدند ، و پس از آن كه قبايل مختلف احزاب به سوى مناطق خويش بازگشتند ، حذيفه هم شبانه به سوى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مراجعت كرد و قضايا را به اطلاع وى رسانيد . ( 3 ) واقدى مىنويسد : وقتى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آن شب را در كنار خندق به صبح رسانيد ، هيچ كدام از لشكريان مشركان در اطراف خندق نبودند ؛ براى همين به آنها اجازه داد كه به خانههاى خود بازگردند . به دنبال آن مسلمانان با خوشحالى و با عجله به خانههاى خود بازگشتند . سپس ابن عمر روايت كرده است كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله احتمال داد كه جاسوسى از قريش در ميانشان باشد و سرعت زياد مسلمانان در ترك سنگرهاى خويش و بازگشت به منازل را مشاهده كند و آن را گزارش دهد . به اين علّت فردى را به دنبال مسلمانان فرستاد كه برگردند . عبد اللّه بن عمر مىگويد : به سرعت به دنبال مسلمانان رفتم و فرياد زدم : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دستور داده است كه برگرديد ؛ امّا از شدت گرسنگى و سرما حتى يك نفر هم بازنگشت . ( 4 ) جابر بن عبد الله مىگويد : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به من دستور داد كه مسلمانان را بازگردانم ؛ بدين جهت در ميانشان اين مطلب را با صداى بلند اعلام مىكردم ؛ اما از شدت گرسنگى و سرما حتى يك نفر هم بازنگشت . براى همين نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله برگشتم و مطلب را به اطلاع وى رساندم و آن حضرت با شنيدن اين خبر به خنده افتاد . « 3 » سپس از ابى وجزه روايت كرده است : هنگامى كه قريش از ادامهء اقامت در آنجا ناتوان
--> ( 1 ) . در تفسير قمى ، ج 2 ، ص 187 آمده است كه ابو سفيان به خالد بن وليد گفت : اى ابو سليمان بايد من و تو بمانيم . ( 2 ) . مراض : در سى و شش مايلى ( 70 كيلومترى ) مدينه قرار دارد ، وفاء الوفاء : 370 . ( 3 ) . قمى مىنويسد : پس از آن كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شب را به صبح رسانيد ، به اصحابش فرمود : سنگرهاى خود را ترك نكنيد ؛ اما وقتى كه خورشيد طلوع كرده بود ، اصحاب آن حضرت به مدينه بازگشته بودند و فقط چند نفرى در كنار وى باقى مانده بودند !