الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

237

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) پس جبرئيل بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و فرمود : اى رسول الله ، همانا خداى جلّ و على مناجات تو را شنيد و دعاى تو را مستجاب كرد و تو را از هول و هراس دشمن كفايت كرد ! رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله با شنيدن اين خبر ، بر زمين زانو زد و دست‌هايش را به سوى آسمان گرفت و در حالى كه اشك در چشم‌هايش جارى بود ، فرمود : خدايا تو را شكر كه به من و ياران من رحم كردى و سپس فرمود : همانا خداى عز و جل توفانى از شن را از آسمان دنيا و طوفانى از سنگ را از آسمان چهارم بر آنها فرستاده است . حذيفه گفت : در ابتدا مأمور اوّل الهى كه توفان شن بود ، هيچ آتشى را باقى نگذارد ، مگر آن كه آن را از هم پاشيد و همهء خيمه‌ها و نيزه‌هاى كوبيده شده در زمين را فرو افكند و مشركان براى جلوگيرى از اصابت شن‌ها ، سپرها را در مقابل سر و روى خويش گرفته بودند ، به گونه‌اى كه صداى اصابت شن‌ها به سپرها را به خوبى مىشنيديم . ( 2 ) آنگاه ابليس در چهرهء مردى از مشركان كه از او فرمانبرى مىكردند ، ظاهر شد و گفت : اى مردم ، شما تا نزديكى اين ساحر كذّاب آمده‌ايد و بايد بدانيد كه او از دست شما خلاص نخواهد شد و اما امسال ، سال درنگ در اينجا نيست ؛ زيرا چارپايان از گرسنگى هلاك شده‌اند : حال هر كدام از شما ببينيد كه چه كسى كنار او نشسته است ! حذيفه گفت : به سمت راستم متوجه شدم و دست بر زانوهايش زدم و پرسيدم : تو چه كسى هستى ؟ جواب داد : معاويه . فورا متوجه سمت چپ شده و از او پرسيدم : كه هستى ؟ جواب داد : سهيل بن عمرو . حذيفه در ادامه گفته است : آنگاه جنود بزرگ الهى آمد و ابو سفيان از روى ناچارى بر مركب خويش سوار شد و فرياد زد : اى جماعت قريش ، خود را نجات دهيد ! ( 3 ) طلحهء أزدى گفت : همانا محمد شرى بر گرفتارىهاى شما افزوده است ! سپس به سوى مركب خود رفت و فرياد زد : اى بنى أشجع ، خود را نجات دهيد ! سپس عيينه بن حصن و حارث بن عوف مزنى و أقرع بن حابس همين كار را انجام دادند و چيزى نگذشت كه احزاب متفرق شده ، رفتند . آنگاه حذيفه نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بازگشت و او را از قضايا مطلع كرد . « 1 » ابن اسحاق اين خبر را از محمد بن كعب قرظى از حذيفة بن يمان چنين نقل كرده است : برخاستم و

--> ( 1 ) . روضهء كافى ، ص 232 ، ح 420 . و نزديك به همين معنا در تفسير قمى ، ج 2 ، ص 186 - 187 آمده است .