الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

233

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) تو ميدانى كه من چقدر خير خواه و دوستدار شما هستم و چقدر علاقه دارم كه خدا شما را بر دشمنتان پيروز كند ؛ به من خبر رسيده است كه محمد با يهوديان توافق كرده كه با هم متحد شوند و به صورت دسته جمعى بر شما حمله كنند و محمد به آنها وعده داده است كه اگر اين كار را بكنند ، آنها را به سرنوشت بنى نضير و بنى قينقاع دچار نخواهد كرد . به نظر من قبل از آن كه با شما متحد شوند و افراد آنها با شما مخلوط گردند ، گروگان‌هايى از آنها بخواهيد و آنها را به مكه بفرستيد تا از مكر و حيلهء آنها در امان بمانيد ! ابو سفيان گفت : خداوند تو را توفيق دهد و بهترين جزا را به تو عنايت فرمايد ، پيشنهاد تو بهترين نصيحت و راه حل بود . ابو سفيان نمىدانست كه نعيم مسلمان شده است و يهوديان هم نمىدانستند . سپس به سرعت نزد كعب در ميان بنى قريظه آمده و به وى گفت : ( 2 ) اى كعب ، مىدانى كه چقدر با شما دوست هستم . به من خبر رسيده كه ابو سفيان گفته است : وقتى كه يهوديان خروج كردند ، آنها را در مقابل محمّد تنها مىگذاريم . پس اگر پيروز شدند ، اين پيروزى به نام ما تمام مىشود نه به نام آنها و اگر شكست خوردند كه در اين صورت از پيشگامان جبهه بوده‌اند ! و به نظر من اگر مىخواهيد كه حتما با شما همكارى كنند و با شما متحد شوند ، از آنها بخواهيد كه ده نفر از اشراف خود را به عنوان گروگان به شما بدهند تا در قلعهء خود آنها را نگاه داريد . در آن صورت اگر بر محمّد پيروز شوند ، از اينجا نمىروند تا حق شما را بپردازند و عهد و پيمانى را كه بين شما و محمد بوده است نقض كنند ، و بايد توجه داشته باشيد كه اگر بر محمد پيروز نشوند و بروند ، محمد با شما وارد جنگ مىشود و همهء شما را مىكشد ! يهوديان گفتند : احسنت ، سفارش‌هاى خوبى را در حق ما كردى ! ما از قلعهء خويش براى جنگ با محمد خارج نمىشويم ، مگر كه ده نفر از اشراف را به عنوان گروگان تحويل بگيريم و در قلعه نگه داريم . « 1 » ( 3 ) قاضى نعمان مىنويسد : نعيم بن مسعود ، يكى از افراد غطفان بود كه در كنار مشركان حضور داشت و از سوى ديگر از نديمان بنى قريظه به شمار مىرفت .

--> ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 181 - 182 . اين مطلبى است كه در تفسير قمى دربارهء خبر نعيم بن مسعود أشجعى آمده و او تصريح كرده است كه نعيم سه روز قبل از ورود قريش اسلام آورده بود ، و ظاهر سخنان وى اين است كه او بدون فاصلهء زياد بعد از پيمان‌شكنى بنى قريظة ، پيشنهاد خويش را با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مطرح كرد و چنين به نظر مىرسد كه پيمان‌شكنى بنى قريظه در اوايل ورود قريش بوده و براى همين قمى آن را قبل از كشته شدن عمرو بن عبد ودّ نقل كرده است .