الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

149

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

خيمه پرتاب كرد كه بر ديوارهء خيمه اصابت كرد ! لذا نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه خيمه را از جاى بلند به جاى پستى منتقل كنند و انصار و مهاجران اطراف آن را بگيرند . ( 1 ) در اين هواى تاريك ناگهان على عليه السّلام را گم كردند و گفتند : اى رسول خدا ، على عليه السّلام را نمىبينيم ؟ فرمود : او را مىبينم كه مشغول كارى است كه به صلاح شما است . پس از مدتى على عليه السّلام آمد در حالى كه سر آن شخص يهودى كه تير پرتاب كرده بود در دستش بود و به اين شخص غرورا ( يا عازورا « 1 » - غررا ) مىگفتند و على عليه السّلام سرش را در مقابل پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله انداخت . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله سؤال كرد : چگونه او را كشتى اى ابو الحسن ؟ فرمود : من ديدم كه اين خبيث ، بسيار شجاع و جرئت‌دار است و پيش خود گفتم : چطور جرأت كرده است كه در تاريكى شب به ما شبيخون بزند ! لذا در كمين او نشستم و ناگهان ديدم در حالى كه شمشير را كشيده است به همراه نه نفر از يهوديان پيش مىآيد . در يك لحظه بر وى حمله كردم و او را به قتل رساندم ؛ ولى همراهانش فرار كردند و هنوز خيلى دور نشده‌اند ، حال چند نفر را به همراهم بفرست و اميدوارم كه بر آنها دست يابم . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ده نفر را به همراه وى فرستاد كه ابو دجانه سمّاك بن خرشه و سهل بن حنيف هم در ميانشان بودند ، آنها به يهوديان قبل از آن كه وارد قلعه شوند رسيدند و آنها را كشتند و سرهايشان را نزد نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله آوردند و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه آنها را در يكى از چاه‌هاى بنى خطمه بريزند . « 2 » ( 2 ) قمى مىنويسد : بعد از آن يهوديان گفتند : اى محمد ، از سرزمين تو بيرون مىرويم به شرطى كه اموال خويش را هم ببريم . فرمود : مىتوانيد هر كدام به اندازهء يك بار شتر ببريد . آنها قبول نكردند و چند روز ديگر در محاصره باقى ماندند و سپس گفتند : قبول است ، خارج مىشويم و هر كدام به اندازهء يك شتر بار با خود مىبريم . فرمود : خير ؛ خارج مىشويد ؛ ولى هيچ كدام چيزى با خود بر نمىداريد كه اگر ببينيم كه كسى چيزى با خود برداشته است ، او را به قتل مىرسانيم !

--> ( 1 ) . همان ، 359 . ( 2 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 92 - 93 و سپس مىنويسد : و در آن شب كعب بن اشرف كشته شد ؛ اما كيفيت قتل او را بيان نكرده است و اگر قتل وى به همان صورتى باشد كه مورّخان گفته‌اند ، چنان كه در حوادث بعد از بدر گذشت ، اين با محاصرهء قلعه‌ها متناسب نيست . و در مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 196 آمده است كه بعد از جنگ احد كعب بن اشرف قصد مكه را كرد و در آنجا با ابو سفيان و غيره عليه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم پيمان شد و برگشت كه در پى بىآن سورهء حشر نازل شد و نبى اكرم محمد بن مسلمه را مأمور كرد كه كعب را به قتل برساند كه وى اين مأموريت را انجام داد و سپس به سوى قلعه‌هايشان رفت و آنها را محاصره كرد . كه البته اين با طبيعت حوادثى كه در آن زمان رخ داده است سازگار نيست .