الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
129
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
سبقت يداك له بعاجل طعنة * تركت طليحة للجبين مجدّلا و شددت شدة باسل فكشفتهم * بالجرّ اذ يهوون أخول أخولا و عللت سيفك بالدماء و لم تكن * لتردّه حرّان حتى ينهلا « 1 » شيرى كه خورده است در راه خدا حلالش باد چه مدافع از ارزشها و حرمتهايى ، مقصودم فرزند فاطمهء ( بنت اسد ) است كه هم عموها و هم دايىهاى ( بزرگوارى ) دارد . دستهاى تو به سوى وى ( طلحه ) سبقت جست با ضربهاى كه طلحه را به روى زمين رها كرد و همانند شيرى حمله كردى و آنها را پراكنده نمودى در آن كوهپايه كه يكى پس از ديگرى مىافتادند و به شمشيرت خون آشاميدى و نكردى كه او را سوزان از تشنگى برگردانى تا دوباره به او بياشامى ( 1 ) نكته قابل توجه به هنگام ذكر اين اشعار و قصيدهء لاميهء ابن زبعرى ، متوجه شديم كه مىگويد : ثم خفّوا عند ذلكم رقّصا * رقص الحفّان تعدو فى الجبل يعنى مسلمانان - و به خصوص قبيلهء خزرج كه اكثريت سپاه اسلام را تشكيل مىدادند - وقتى كه از كثرت كشتههاى خويش به جزع افتادند و تعداد قتل در ميان بنى عبد الاشهل زياد شد ؛ همانند جوجههاى شتر مرغ به سرعت فرار كردند و از كوه احد بالا رفتند . او نمىگويد كه شب نيز بين مشركان و مسلمانان حايل شد و مسلمانان در پناه آن از كوه بالا رفتند . و در قصيدهء عينيّهء ديگرى مىگويد : و لو لا علوّ الشعب غادرن أحمدا * و لكن علا و السّمهرىّ شروع يعنى اگر كوه احد مرتفع نبود ، شمشيرها محمد صلّى اللّه عليه و آله را در مىيافت و او كشته مىشد ؛ اما او از كوه بالا رفت در حالى كه نيزه به سوى او هدف گرفته شده بود . ( 2 ) يعنى همان گونه كه ، ابن ابى الحديد معتزلى شافعى از استادش ، ابى نقيب نقل مىكند كه گفت : دو سپاه وقتى از هم جدا شدند كه ابو سفيان فهميد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زنده است و به بالاى كوه رفته است و
--> ( 1 ) . الارشاد ، ج 1 ، ص 91 ، 92 و در سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 158 - 159 كه مجموعهء اشعار بالغ بر چهل صفحه است كه از ص 136 تا 176 آمده است .