الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
126
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
فرياد زد : اى جماعت قريش جمع شويد . مردم با ترس و دلهره اطراف وى جمع شدند و بعد از آن كه به آن مقدار از مردمى كه جمع شدند قانع شد گفت : بشارت بر شما باد كه ما اصحاب محمد را به طور فجيعى قتل عام كرديم و محمّد را مجروح ساختيم و من فرماندهء سپاه اسلام ، حمزه را كشتم ! ( 1 ) مردم با خوشحالى و سرور به هر طرف پراكنده شدند و هنگامى كه وحشى با ارباب خود ، جبير بن مطعم تنها ماند ، به وى گفت : چه مىگويى ؟ گفت : به خدا راست مىگويم ! گفت : آيا حمزه را كشتى ؟ گفت : آرى ، به خدا قسم كه نيزهام را در شكم وى فرو بردم ، به طورى كه از تهيگاهش درآمد و سپس او را صدا زدم ؛ اما جواب نداد و مقدارى از جگرش را آوردهام تا آن را ببينى ! جبير گفت : غم و اندوه زنان ما را زايل كردى و دل ما را خنك كردى ! و به زنان خود دستور داد كه خود را خوشبو كنند . « 1 » و مىنويسد : هنگامى كه ابو سفيان به مكه رسيد ، قبل از آن كه به منزل برود ، نزد بت هبل رفت و خطاب به وى گفت : هرآينه ما را يارى كردى و دل مرا از دست محمد و اصحابش شفا دادى و ( به شكرانهء پيروزى ) سر خود را تراشيد . « 2 » ( 2 ) قصيدهء ابن زبعرى ابن اسحاق مىگويد كه عبد الله بن زبعرى دربارهء روز احد اين قصيده را سرود : يا غراب البين اسمعت فقل * انما تندب أمرا قد فعل إنّ للخير و للشرّ مدى * و كلا ذلك وجه و قبل و العطيّات خساس بينهم * و سواء قبر مثر و مقل . . . اى كلاغ مرگ آوايت را شنواندى ، بگو تنها بر كارى نوحهگرى مىكنى كه انجام يافته است هر نيكى و بدى گاهى و مدتى دارد و هر كدام روئى و دادهها در ميان نيكى و بدناند و گور توانمند و ناتوان همانند است
--> ( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 322 . ( 2 ) . همان ، 299 .