الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
122
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت : همسرم فوت كرده و مرا و دخترش را ( كحله يا كلثوم يا هر دو ) باقى گذارده است ، حال چرا ما از مال او ارث نبريم ؟ ! عموى بچهها گفت : اى رسول خدا ، ( زن ) سوار مركب نشود و با دشمنى درگير نشود و سوداگرى نكند ! آنگاه اين آيه نازل شد . « 1 » به احتمال قوى سويد ، تصحيفشدهء سعد بن ربيع مىباشد و ثعلبة بن أوس كلالهء او بوده است ، به خصوص كه آيهء دوازدهم در مورد ارث زن و شوهر از همديگر با فرض داشتن فرزند و بدون آن و با داشتن كلاله و برادر بحث مىكند . همين اقتضا مىكند كه اوايل سورهء نساء تا آيهء چهاردهم به اين مناسبت نازل شده باشد . ( 1 ) طبرسى در مجمع البيان از سدّى نقل مىكند كه عبد الرحمن بن ثابت انصارى ، برادر حسّان بن ثابت شاعر فوت كرد و از خود يك زن و پنج برادر باقى گذاشت ، ورثه آمدند و تمام اموالش را مصادره كردند و چيزى به همسرش ندادند ؛ لذا اين زن به شكايت به نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آمد و خداوند آيات ارث را نازل فرمود . « 2 » ( 2 ) در روايت ابى جارود در تفسير قمى از ابى جعفر ، امام باقر عليه السّلام آمده است كه آن حضرت فرموده : اهل جاهليت به پسران كوچك و دختران دوشيزه چيزى از ارث نمىدادند و ارث را تنها به مردان جنگى مىدادند و اين را از سنن خوب خويش مىدانستند . هنگامى كه خداوند حدود ارث را نازل كرد ، آن را بسيار با سنن پيشين خويش دگرگون ديدند و براى همين گفتند : نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله برويم و اين مطلب را به وى يادآورى كنيم شايد كه وى آن را كنار بگذارد يا تغيير دهد ! براى همين نزد آن حضرت آمدند و گفتند : اى رسول خدا ، آيا به دختران دوشيزه نصف ميراث پدر يا برادرشان داده مىشود و پسران كوچك ارث مىبرند در حالى كه هيچ كدام قادر به سوار شدن بر اسب و به دست آوردن غنيمت و جنگيدن با دشمن نيستند ؟ ! رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : به همين فرمان داده شدهام . « 3 » ( 3 ) اما سورهء آل عمران كه قبل از آيات ارث نازل شده ، سومين سورهء مدنى مىباشد كه بعد از انفال
--> ( 1 ) . الدر المنثور ، ج 2 ، ص 122 . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 3 ، ص 24 . ( 3 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 154 و سيوطى نزديك به همين مضمون را در الدر المنثور ، ج 2 ، ص 123 نقل كرده است ، چنان كه در الميزان ، ج 1 ، ص 104 بدان اشاره شده است .