الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

116

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

--> و از آن روز اسلام در بنى خطمه ظاهر شد . و از جمله اشعار عصماء اين بوده است : فباست بنى مالك و النبيت * و عوف و باست بنى الخزرج اطعتم أتاوىّ من غيركم * فلا من مراد و لا مذحج ترجّونه بعد قتل الرءوس * كما يرتجى مرق المنضج به پشتگاه بنى مالك و بنى نبيت و بنى عوف و به پشتگاه خزرجيان قسم مىخورم كه شما فرمان شخص غريبه‌اى را گردن نهاديد كه نه از بنى مراد بود و نه از مذحج پس از آن كه سران شما كشته شده‌اند شما به او اميد بسته‌ايد همچنان كه به خورشى رسيده اميد بسته مىشود ! و اين شعر اقتضا مىكند كه بعد از احد كه عدهء زيادى از مسلمانان كشته شده بود ، سروده شده باشد ، نه بعد از جنگ بدر . حسّان شعرى سرود كه در ضمن آن اقدامات عصماء را تقبيح مىكند و كار عمير بن عدىّ را مىستايد : بنى وائل و بنى واقف * و خطمة ، دون بنى الخزرج متى ما دعت اختكم - ويحها - * بعولتها و المنايا تجيء فهزّن فتى ماجدا عرقه * كريم المداخل و المخرج فضرّجها من نجيع الدما * ء قبيل الصباح ، و لم يحرج فاوردك اللّه برد الجنا * ن ، جذلان فى نعمة المولج بنى وائل و بنى واقف و بنى خطمه را مىگويم ، كه از خزرجيان بر حذر باشيد آن‌گاه كه خواهر شما كه واى بر او باشد داد و فريادش را بلند كرد ، و مرگش رسيده بود رگ ( غيرت ) جوانمرد ارجمندى را تحريك كرد كه انجام و فرجام كارهايش گرامى است پس ، از لچهء خون‌هايش او را خون‌آلود كرد پيش از صبحگاه ، و هيچ گونه گناهى احساس نمىكرد . پس خداى تو را به خنكاى بهشت‌ها وارد كند تا در نعمت‌هاى آنجا خشنود باشد ! مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 172 - 174 . اين را در روز شنبه پس از بازگشت وى از حمراء الاسد مىداند . و بر طبق آنچه در فروع كافى از امام صادق عليه السّلام نقل شده است ، در روز يكشنبهء همان هفته ، عثمان از نزد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله به خانه بازگشت و به همسرش ام كلثوم گفت : تو قاصدى را نزد پدرت فرستادى و او را از مخفيگاه عمويم ( مغيرة بن ابى العاص برادر عفّان بن ابى العاص ) آگاه ساختى ؟ ام كلثوم به خدا قسم خورد كه چنين كارى نكرده است ؛ امّا عثمان حرف او را باور نكرد و لذا چوبى را برداشت و او را به شدت زد ! ام كلثوم قاصدى نزد پدرش فرستاد و از اين وضع شكايت كرد . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم به وى پيغام فرستاد كه من خوب نمىدانم كه زنى دائما از شوهرش شكايت كند ! و فرمود : حيا پيشه كن ، مگر نمىدانى كه چقدر زشت است كه يك زن ديندار و صاحب حب و نسب هر روز از شوهرش شكايت كند ! ام كلثوم بارها به وى پيغام فرستاد و آن حضرت هر بار همان جواب را مىداد ! تا اين كه در مرتبهء چهارم پيغام فرستاد كه او مرا كشت ! پس از آن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را فرا خواند و فرمود : شمشيرت را بردار و آن را بپوشان . و آن‌گاه به در خانهء دختر پسر عمويت برو و دست او را بگير و به اينجا بياور و اگر كسى مانع شد ، با شمشير جوابش را بده ! على به خانه‌اش رفت و دست او را گرفت و نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آورد . وقتى نگاه ام كلثوم به پدرش افتاد ، صدايش را به گريه بلند كرد ! اشك‌هاى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم جارى شد و گريه كرد و آن‌گاه او را به منزلش برد . ام كلثوم لباسش را بالا زد و پشت خود را به پيامبر نشان داد ! و هنگامى كه آن حضرت آثار پشت او را ديد - سه مرتبه - فرمود : چرا تو را كشته است ؟ ! خدا او را بكشد ! اين حادثه در روز يكشنبه رخ داد و در آن هنگام عثمان در كنار كنيزش به سر مىبرد ! ام كلثوم روز دوشنبه و سه‌شنبه