الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

113

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) قمى مىنويسد : ابو سفيان گفت : نتيجهء زياده‌طلبى بدبختى است ، ما بر آنها پيروز شديم و آن‌گاه زياده‌طلبى كرديم ! به خدا قسم هيچ قومى كه زياده‌طلبى ، رستگار نمىشود ! در همين حال نعيم بن مسعود أشجعى از كنار آنها مىگذشت . ابو سفيان از وى سؤال كرد : كجا مىروى ؟ گفت : به مدينه مىروم تا براى خانواده‌ام آذوقه تهيه كنم . گفت : آيا برايت ممكن است كه از حمراء الأسد به روى و در آنجا اصحاب محمد را ملاقات كنى و به آنها بگويى كه هم‌پيمانان و آزادشده‌هاى حبشى ما از راه رسيده‌اند و از ما خواسته‌اند كه بازگرديم و كار را يكسره كنيم و بدان كه اگر اين كار را انجام دهى ، ده خورجين پر از كشمش به تو مىدهم . نعيم گفت : قبول است . او فرداى آن روز سپاه اسلام را در حمراء الأسد ديد و از آنها پرسيد : كجا مىرويد ؟ گفتند : به تعقيب قريشيان . گفت : برگرديد ؛ زيرا هم‌پيمانان قريش و كسانى كه از سپاه عقب مانده بودند به آنها پيوسته‌اند و گمان مىكنم كه به زودى طليعهء سپاه آنها به شما برسد ! مسلمانان گفتند : حسبنا اللّه و نعم الوكيل . « 1 » ( 2 ) در خبر طبرسى از كتاب أبان أحمر بجلى كوفى آمده است : سوارانى از عبد القيس كه قصد مدينه را داشتند . از كنار قريشيان گذشتند . ابو سفيان به آنها گفت : به محمد اين پيغام را برسانيد كه من تصميم به بازگشت گرفته‌ام تا شما را ريشه كن كنم . و اگر اين كار را انجام دهيد ، خورجين‌هاى شما را در عكاظ پر از كشمش خواهم كرد . آنها اين پيغام را به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه به حمراء الاسد رسيده بود ، ابلاغ كردند و آن حضرت فرمود : حسبنا اللّه و نعم الوكيل . « 2 » ( 3 ) قمى مىنويسد : جبرئيل بر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و فرمود : اى محمّد بازگرد ؛ زيرا خداوند در دل قريش وحشتى انداخته است كه به سرعت مىروند و حتى به پشت سرشان هم نگاه نمىكنند !

--> اختلاف در نام ذكر شده است ؛ يعنى اسم اين مرد - چنان كه گذشت - مغيرة بن ابى العاص ( عموى عثمان نه معاوية بن مغيرة ، پسر عمويش ) آمده است و اسم دو نفرى كه او را دستگير كرده‌اند : زيد بن حارثه و عمار ذكر شده است و لكن اين خبر در كافى اين طور آمده است كه : اين شخص به درختچه‌اى رسيد و در سايهء آن به استراحت پرداخت كه وحى بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و او را از محل اختفاى اين شخص آگاه كرد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را فرا خواند و به وى فرمود : شمشيرت را بردار و به همراه عمار حركت كن و مغيره بن ابى العاص را كه زير فلان درخت مخفى شده است ، دستگير كن و بياور . و در خبر خرائج آمده است كه اين شخص در سايهء درختى به استراحت پرداخت كه وحى بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و او را از محل اختفايش آگاه كرد . آن‌گاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بين زيد و حمزه عقد اخوت برقرار كرده بود ؛ براى همين زيد به زبير گفت : او ادّعا كرده است كه برادرم حمزه را به قتل رسانده است ، پس بگذار كه من او را به قتل برسانم و لذا زبير او را رها كرد و زيد او را به قتل رسانيد ؛ ( الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 94 - 96 و فروع كافى ، ج 3 ، ص 251 ، ح 8 و در تهذيب ، ج 3 ، ص 333 ، ح 69 . ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 1 ، ص 125 - 126 . و چنين نقشى براى او در بدر آخر و در جنگ احزاب ( خندق ) نقل شده است مگر چنين نقش مشابهى براى او تكرار شده است ؟ ! . ( 2 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 184 .