الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

65

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) و ابن اسحاق اين سروده را ذكر كرده و بدان اضافه كرده است : - از سخن‌چينان و بدگويان پيروى نكنيد تا باعث شود كه عهد و پيمان مودّت و خويشاوندى ما را بشكنيد . - و سپس جنگى سخت را برپا كنيد كه چه بسا بر ذائقه كسى كه جنگ را برپا كرده بسيار تلخ شود . - به خداى خانه قسم از كسانى نيستيم كه احمد را تسليم آنها كنيم به خاطر آن كه به گرفتارى و سختى روزگار مبتلا شده‌ايم . - و هنگامى كه گردن‌هاى ما و شما افراشته شد و دست‌هايى به وسيلهء شمشيرهاى گداخته قطع شد - در ميدان سخت جنگ و كارزار مىبينى كه گردن‌ها شكسته و لاشخورها بر سر مردارها جمع مىشوند - ما بچه‌هاى تازه جنگ ديده نيستيم كه از جنگ خسته شويم و از بلاها و گرفتارى آن شكايت كنيم . - ما اهل حفاظت و حراست هستيم در جايى كه از ترس ، روح از تن افراد پرواز مىكند و قالب تهى مىكنند . ( 2 ) ابن اسحاق مىگويد : نقل مىكنند كه ابو جهل بن هشام ، حكيم بن حزام بن خويلد بن اسد ( برادرزادهء خديجه ) را ديد كه مقدارى گندم بر دوش نوجوانى گذاشته و مىخواهد آن را براى عمه‌اش خديجه كه همراه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در شعب بود ، ببرد . ابو جهل جلوى او را گرفت و گفت : تو مخفيانه براى بنى هاشم خوراك ( گندم ) مىبرى ؟ به خدا قسم كه تو و غذايت را آزاد نخواهم كرد تا تو را در مكه مفتضح كنم ! پس ابو البخترى بن هشام آمد و گفت : چه كار به او دارى ؟ گفت : او غذا براى بنى هاشم حمل مىكند ! ابو البخترى گفت : خوب غذا براى عمه‌اش بوده است و او اكنون آن را برايش حمل مىكند و تو او را منع مىكنى كه گندم‌هاى مربوط به خديجه را برايش حمل كند ! زود راهش را باز كن تا به دنبال كارش برود ، اما ابو جهل از اين كار امتناع كرد و لذا با هم درگير شدند و در اين حال ابو البخترى استخوان شترى پيدا كرد و آن را بر سر ابو جهل كوبيد و او را سخت مجروح كرد . ( 3 ) ابن اسحاق در ادامه مىنويسد : كاتب عهدنامهء قريش منصور بن عكرمه بود كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله عليه او دعا كرد و بعضى از انگشت‌هايش شل شد « 1 » . يعقوبى مىنويسد : دست او فلج شد . او در تعداد امضا كنندگان عهدنامه هم مبالغه مىكند و مىنويسد : هشتاد مهر به وسيلهء رؤساى قريش بر اين عهدنامه

--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 377 - 380 و طبرى در كتاب خود ، ج 2 ، ص 336 اين خبر را با همين الفاظ آورده است بدون آن كه اخبار مربوط به ابو طالب را آورده باشد !