الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
58
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
وقتى كه ابو طالب سخنان ابو لهب را شنيد ، اميدوار شد كه وى در مورد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به حمايت از او برخيزد . براى همين قصيدهاى سرود كه در آن ابو لهب را به حمايت و يارى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله تشويق مىكند : سپس ده بيت از اين شعر را نقل مىكند كه بعضى از آن چنين است : خداوند جزاى بدرفتارى و دشمنى عبد شمس و نوفل و تيم و مخزوم نسبت به ما را بدهد . به خاطر اين كه جمع ما را بعد از دوستى و الفت متفرق كردند تا به نارواها و محرمات دست يابند . و قسم به خداى كعبه كه دروغ گفتيد كه ما محمد را از خود طرد كنيم بدون اين كه روز جنگى را ببيند كه در كنار شعب برپا شود . « 1 » ( 1 ) از شعر آخر فهميده مىشود كه اين شعر در زمان تبعيد در شعب ابى طالب گفته شده و در آن هنگام نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله در پناه عمويش بوده است كه ابو سلمه هم به او پناهنده شده است . همچنين ساير كسانى كه داراى قوم و عشيره بودند ، بدانها پناهنده شدند و بعضى ديگر كه حامى و پشتيبان نداشتند دوباره به حبشه بازگشتند و بعضى ديگر به صورت مخفيانه زندگى مىكردند . عدهاى هم كه در حبشه باقى مانده بودند بعد از جنگ بدر به مدينه بازگشتند و آخرين عدهاى كه از حبشه بازگشتند ، بيست مرد و يك زن بودند كه سوار بر دو كشتى شدند و بعد از صلح حديبيه و قبل از جنگ خيبر بازگشتند . در اين ميان اگر چه ابو سلمهء مخزومى حمايت عشيرهاش ، بنى مخزوم را ترك كرد و به دايىاش ابو طالب پناهنده شد ، اما عثمان بن مظعون جمحى به وليد بن مغيرة بن مخزومى پناهنده شد « 2 » ، لكن وقتى كه بلا و گرفتارى اصحاب رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و راحتى و آسايش خود را در پناه وليد بن مغيره ديد ، گفت : به خدا قسم كه راحتى و آسايش من در پناه مردى مشرك ، در حالى كه ياران و همكيشان من در بلا و گرفتارى به سر مىبرند ، نقص و عيب بزرگى براى من است . ( 2 ) براى همين نزد وليد بن مغيره رفت و گفت : اى ابا عبد شمس ، ذمّه و پناهندگى تو را از خويش برداشتم ، سپس گفت : به مسجد بيا تا ذمّه خود را به طور علنى از من بردارى چنان كه به طور علنى مرا در ذمّه خويش قرار دادى . آنگاه با هم به مسجد رفتند و در آنجا وليد گفت : اين عثمان است كه آمده و مىخواهد كه ذمّهام را از او بردارم . عثمان گفت : درست مىگويد ، او را شخصى وفادار و همسايه دار يافتم و لكن دوست دارم كه به غير از خدا پناه نبرم و براى همين امان او را پس دادهام و سپس از آنجا رفت . ( 3 ) در مجلسى كه لبيد بن ربيعه براى قريشيان شعر مىگفت عثمان هم شركت كرد و در گوشهاى
--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 8 - 11 . ( 2 ) . همان .