الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

47

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

نوشت : « بسم الله الرحمن الرحيم ، به محمد رسول الله از نجاشى ؛ اصحم بن أبجر ، السلام عليك و رحمة الله و بركاته از خدايى كه پروردگارى جز او نيست . همان خدايى كه مرا به سوى اسلام دعوت كرد . ( 1 ) اما بعد ؛ اى فرستادهء خدا ! هرآينه نامه‌ات به من رسيد كه در آن دربارهء حضرت عيسى عليه السّلام نوشته بودى . قسم به خداى آسمان و زمين كه عيسى عليه السّلام بر آنچه كه ذكر كرده بودى ، ذره‌اى نيفزوده بود . ما هدف از بعثت تو را شناخته‌ايم و پسر عمويت و اصحابش را مورد اكرام قرار داده‌ايم . من شهادت مىدهم كه تو حقّا رسول خدا هستى و من با تو و پسر عمويت بيعت كرده‌ام و به دست او اسلام آورده و تسليم خداوند ربّ العالمين شده‌ام . من فرزندم أزها ابن أصحم بن أبجر « 1 » را به سوى تو مىفرستم و من مالك هيچ چيزى غير از خودم نيستم و اگر بخواهى به سويت بيايم ، مىآيم . من شهادت مىدهم كه آنچه مىگويى حق است . و السلام عليك يا رسول الله » « 2 » ( 2 ) آنچه كه از محتواى اين نامه فهميده مىشود اين است كه اين جواب نجاشى به نامهء رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىباشد كه در آن او را به قبول اسلام دعوت كرده و اين نامه همراه با نامه‌هايى بوده كه به پادشاهان و سران قبايل بعد از صلح حديبيه و قبل از خيبر و در اوايل سال هفتم هجرى ارسال شده است . چنان كه تقريبا اين مطلب در تمام منابع تاريخى ذكر شده است و بسيار بعيد است كه ارسال نامهء پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و جواب نجاشى همزمان با ابتداى هجرت به حبشه صورت گرفته باشد ، چنان كه اين مطلب از گفته‌هاى طبرسى در إعلام الورى به نقل از حاكم حسكانى فهميده مىشود . « 3 »

--> ( 1 ) . در الروض الانف آمده است كه على عليه السّلام ابا نيزر فرزند نجاشى را نزد تاجرى در مكه ديد . آنگاه او را خريد و به خاطر نيكىهاى پدرش به مسلمانان ، آزادش كرد و گفته مىشود : حبشىها گروهى را نزد ابا نيزر فرستادند تا او را بعد از پدرش پادشاه كنند ، اما او ابا كرد و گفت : بعد از اين كه خداوند بر من منت گذاشته و به اسلام هدايت كرده است ، به دنبال پادشاهى نيستم . و او همانند حبشىها سياه پوست نبود ، بلكه خوش صورت و بلند قامت بود . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 653 از ابن اسحاق و از او در مستدرك ، ج 2 ، ص 624 و از او در اعلام الورى ، ص 46 و اسد الغابه ، ج 1 ، ص 62 و الكامل ، ج 2 ، ص 63 و البداية ، ج 3 ، ص 84 و زاد المعاد ، ج 3 ، ص 61 و صبح الاعشى ، ج 6 ، ص 379 و المواهب اللدنية ، با شرح زرقانى ، ج 3 ، ص 379 و سيره حلبية ، ج 3 ، ص 279 و سيرهء زينى دحلان در حاشيه سيرهء حلبيه ، ج 3 ، ص 67 و مجموعه الوثائق السياسية ، ص 46 و مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 121 - 131 و عجيب اين است كه با اين همه منبع ، سيد حسنى در سيره‌اش در مورد صحت روايت اسلام آوردن نجاشى تشكيك مىكند بعد از آن كه روايت نامه را از بدايهء ابن كثير نقل مىكند : ( سيرة المصطفى ، ص 183 - 184 ) ( 3 ) . دو واقعه با اين نامه هم زمان بوده است كه عبارتند از : خواستگارى و عقد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله از ام حبيبه به واسطهء نجاشى و روانه ساختن مسلمانان از حبشه به سوى مدينه . و نامهء نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله با هر دو روايت از اين دو مسأله خالى مىباشد . و اشاره شد به اين كه احتمال دارد اين مسائل به صورت شفاهى به حامل نامه ، عمرو بن اميه ضمرى گفته شده باشد و نامهء ديگرى در اين زمينه روايت نشده است و روايت آن هم بسيار بعيد است . و در ميان مصادر تاريخى ، دو منبع به نقل دو جواب ديگر از نجاشى براى پاسخ گويى به نامه‌هاى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در