الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
41
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
سپس خداوند او را در مقابله با شيطان يارى كرد تا شيطان او اسلام آورد ! و به تأثير از شيطان روزى از گذرگاهى مىگذشت كه در همان جا ايستاد و بول كرد ! « 1 » او شراب نوشيد و همسر پسرخواندهاش ، زيد بن حارثه را در حالت شهوتانگيزى ديد و عاشق او شد ! او به عايشه عشق مىورزيد و حتى يك روز او را بر شانههايش نشانيد تا رقص سياهپوستان را در مسجد ببيند . سپس صورتش را بر صورت او گذاشت و . . . ! او در يكى از جنگها از سپاهيانش كناره گرفت تا در صحرا با همسرش مسابقه بدهد و . . . ! ( 1 ) آنچه كه ذكر كرديم گوشهاى از كلمات زشتى است كه در جوامع حديثى و كتابهاى سيره در مورد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله وجود دارد ! و در مورد زندگى زناشويى وى ، مطالبى نقل شده است كه از بيان آنها شرم داريم ، تا چه رسد به اين كه بخواهيم به آنها اقتدا كنيم . بدتر و تلختر از همه اين است كه اين مطالب در كتابهايى وجود دارد كه نزد بسيارى از مسلمانان به صحيحترين كتابها بعد از قرآن كريم توصيف مىشوند و مىخواهند كه پيغمبر ما را كه افضل انبياى الهى و اشرف رسولان آسمانى است ؛ به ما معرفى كنند ! در پاسخ به اين سؤال كه چرا محدثان و مورخان سابق به نقد و بررسى اين مطالب نمىپرداختهاند ، محققان سيرهء ابن هشام در مقدمهء كتاب نوشتهاند : « شايد كه نگاه همراه با تقدّس به آثار علمى گذشتگان و به خصوص آثار سيرهنويسان باعث شده است كه سيرهنويسان بعدى ، نگاه منتقدانهاى به محتواى كتابها نداشته باشند ، از اين رو ما هيچگاه نمىبينيم كه يكى از اينها محتواى كتابها را نقد كرده و غير واقعى بودن و يا ضعف آنها را بشناساند . تا كمى پيش از اين ، علم سيره از نقّادى محروم بوده است تا اينكه بعضى متأخرين ، يك يا دو خبرى را كه دستاويزى براى طعن به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله مىشد انتخاب كرده و آن را از زوايدى كه بعدا به آن اضافه شده بود ، پاك مىكردند و دلايل و برهانهاى آشكارى را به دور آن ايجاد مىكردند تا جوابى در مقابل طعنهزنندگان به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله باشد . ( 2 ) استاد شيخ محمد عبده يكى از افرادى بود كه چنين كارى را در مورد ازدواج پيامبر
--> ( 1 ) . صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 63 و صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 157 و مصنف ابن ابى شيبه ، ج 14 ، ص 234 و شرح كرمانى ، ج 11 ، ص 40 و فتح البارى ، ج 1 ، ص 261 - 263 و ابن شاذان ( م 260 ه ) آن را در ايضاح ، ص 58 از حذيفه نقل كرده است . همين را ابن اثير در كتاب نهايهاش در مواد : سباطة ، فحج ، أبض و مأبض نقل كرده است و ازرق در تسهيل المنافع ، ص 66 از ابو هريره و از امام شافعى اين مطلب را نقل كرده و در مجلهء تراثنا 324 و 33 ، ص 216 تحت عنوان « حديث السباطة سندا و دلالة » ، سيد حسن شيرازى در اين مورد بحث كرده است .