الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

389

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

پس خداوند : « إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ » را نازل نمود ؛ يعنى چيزى را به تو عنايت كرديم كه از دنيا و آنچه در آن است ، بهتر است . « 1 » و چيزى كه سوره بدان اشاره مىكند و اخبار تاريخى و تفسيرى هم بر آن دلالت مىكنند ، اين است كه اين قضيه پس از اعلان بوده است نه در دوران كتمان : و تظاهر به دشمنى و خشم و غضب عليه آن حضرت گوياى همين مطلب است . ( 1 ) سورهء شانزدهم : التكاثر طبرسى از مقاتل و كلبى روايت كرده است كه گفتند : اين سوره در مورد دو طائفه از قريش ، يعنى بنى عبد مناف بن قصى و بنى سهم بن عمرو نازل شده است . آنها به تفاخر در مقابل همديگر پرداختند و اشرف خويش را بر شمردند . در اين حال تعداد اشراف بنى عبد مناف بيشتر بود و براى همين گفتند كه أشراف مرده را هم مىشماريم . براى همين به كنار قبرها رفتند و آنها را شمردند و دائما مىگفتند : اين قبر فلان شخص است و آن قبر فلانى است و . . . پس از شمارش ، تعداد اشراف بنى سهم بيشتر شد « 2 » ؛ چون آنها در جاهليّت ، اكثريت و برترى داشتند و به همين مناسبت سورهء تكاثر نازل شد . در اين صورت مطالبى شبيه اين كه در مورد انصار يا يهود گفته شده است كه اقتضا مىكند تا سوره مدنى باشد ، صحيح نيست . البته نبايد نقش معاويه و بنى اميه و بنى مروان و عموم قريش را فراموش كنيم كه با انصار دشمنى و عداوت ديرينه داشتند و همين باعث مىشد كه هر نوع ذم و سرزنش قرآنى در مورد خويش را متوجه ديگران و به خصوص انصار كنند . ( 2 ) سورهء هفدهم : الماعون طبرسى از ابن جريح نقل مىكند كه گفت : اين سوره در مذمت ابو سفيان بن حرب نازل شده

--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 34 و نگاه كنيد به الميزان ، ج 20 ، ص 370 در معناى كوثر . بنابر آنچه گذشت : طبرسى در احتجاج از امام حسن مجتبى عليه السّلام و دولابى در الذرية الطاهره از امام باقر عليه السّلام و سيوطى در درّ المنثور از امام صادق عليه السّلام نقل نموده‌اند : ابتر خوانده شدن پيغمبر اكرم به مناسبت فوت قاسم بوده و او در سنّ راه رفتن ، بلكه شتر سوار شدن يعنى حدود ده سالگى بوده است . در برابر اين نقل ، تنها خبر ابن عباس است كه طبرسى در مجمع البيان و مختصر آن را سيوطى آورده كه : فرزند فوت‌شدهء پيغمبر عبد الله بوده است ، و ابن عباس در آن زمان نبوده و واسطهء خبر خود را نگفته است ، پس اين خبر در حدّ معارضهء با آن خبر سابق نيست . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 811 .