الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

382

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

مأمور شده است . « 1 » طبرسى از مجاهد و زجّاج نقل مىكند : يعنى تبليغ كن بدان چه كه براى آن فرستاده شده‌اى و صحبت كن دربارهء نبوّتى كه خدا به تو عنايت فرموده است ، و آن بزرگ‌ترين نعمت‌ها است . از كلبى ( هشام بن محمد متوفاى 206 ) نقل شده است كه گفت : منظور از نعمت همان قرآن است ؛ زيرا قرآن بزرگ‌ترين نعمتى است كه خداوند آن را عنايت فرموده است ، لذا به او امر كرده كه آن را قرائت كند . « 2 » ( 1 ) ابن اسحاق مىنويسد : مدتى نزول وحى بر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله قطع شد به طورى كه آن حضرت در سختى افتاد و غمگين شد ، پس جبرئيل سورهء و الضحى را بر وى نازل كرد كه خدايش براى او قسم مىخورد كه اوست كه پيامبرش را اكرام كرده است و او را وانگذارده و رها نكرده است و مىگويد : خدايت عهده كرده كه تو را ترك نكند و از زمانى كه تو را دوست داشته ، بر تو غضبناك نشده است و آنچه كه در نزد خودم براى تو در نظر گرفته‌ام ، بهتر از چيزهايى است كه در دنيا است . « وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى » ؛ و به زودى خدايت آن قدر به تو نعمت عطا خواهد كرد تا راضى شوى ؛ از پيروزى و غلبه در دنيا و ثواب آخرت . ( 2 ) سپس خداوند ، كرامت‌هاى خويش را در دنيا و منت‌هايى كه بر سرش گذاشته است و او را از يتيمى و گمراهى نجات داده يادآور مىشود و متذكر مىشود كه خداوند با رحمت واسعهء خويش او را از تمام مهلكه‌ها نجات داده است . . . « وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ » ؛ يعنى آنچه را كه از سوى خداوند به تو عنايت شده است كه نبوّت يكى از آنها است ، يادآورى كن و مردم را به سوى آن بخوان . پس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نعمت خداوند بر خود و مردم را كه همان نبوّت باشد به طور سرّى به كسانى كه بدان‌ها اطمينان داشت ، يادآورى مىكرد . « 3 » سپس مىگويد : پس از آن كه مردم بسيارى اسلام آوردند و دعوت اسلام در همه جا منتشر شد ، خداوند به او فرمود : « فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ . » با صداى بلند پيام‌هاى خويش را ابلاغ كن و از مشركان روى برگردان . ( 3 ) پس به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه دعوت را آشكار كند و مردم را به سوى آن دعوت نمايد و بر طبق آنچه كه به من رسيده است ، نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله حدود سه سال دعوت خويش را

--> ( 1 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 428 . ( 2 ) . مجمع البيان ، ج 10 ، ص 768 . ( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 257 - 259 .