الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

363

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) اما اسود بن حارث ، ماهى شورى خورد و دچار تشنگى شديد شد و آن قدر آب نوشيد تا شكمش تركيد و هلاك شد . ( 2 ) اما قهيلة بن عامر از مكه خارج شد تا به طائف برود كه در راه گم شد و پيدا نشد . ( 3 ) عيطلة ، بر بوتهء خارى افتاد كه خارى در چشمش فرو رفت و آب حدقهء چشمش بر صورتش جارى شد و گفته‌اند كه آن قدر آب نوشيد تا فوت كرد . ( 4 ) اما ابو لهب ، بعد از بدر به هلاكت رسيد و ابى رافع نقل كرده است كه او از ابو سفيان در مورد واقعهء بدر در حضور ما سؤال كرد . ( 5 ) ابو سفيان گفت : ما هنگامى كه با آنها برخورد كرديم ، با مردانى سفيدپوش مواجه شديم كه بر اسب‌هايى سفيد و سياه نشسته بودند و در بين زمين و آسمان جولان مىدادند . به خدا قسم كه با چنين وضعى مردم ايستادگى نكردند . در واقع وقتى كه ما با آنها برخورد مىكرديم ، كتف‌هايمان را در اختيارشان مىگذاشتيم و آنها هرطور كه مىخواستند ما را اسير مىكردند و يا به قتل مىرساندند . ( 6 ) ابو رافع مىگويد : به ام الفضل ، همسر عباس گفتم : آن فرشتگان . . . در اين حال ابو لهب صدايم را شنيد و شروع به زدن من كرد . در مقابل ام الفضل با عمود خيمه بر سرش كوبيد كه سرش به شدت شكست و خداوند او را به طاعون مبتلا كرد و بعد از آن هفت شب زنده بود تا اين كه فوت كرد . قريشىها به شدت از طاعون اجتناب مىكردند و براى همين به مدت سه روز فرزندانش حاضر نبودند كه او ببرند و دفن كنند . « 1 » تا اين كه قريش او را در كنار ديوارى در بالاى مكه گذاشتند و آن قدر خاك و سنگ بر رويش پرتاب كردند تا پوشانده شد . ( 7 ) ابن اسحاق مىگويد : استهزا كنندگان پنج نفر بودند كه از اشراف و صاحب منصبان در ميان اقوامشان بودند كه عبارت بودند از : اسود بن مطلب از بنى اسد بن عبد العزّى ، اسود بن عبد يغوث از بنى زهرة ، وليد بن مغيرة از بنى مخزوم ، عاص بن وائل از بنى سهم و حارث بن طلاطله از بنى خزاعة . هنگامى كه شرشان زياد شد و در استهزاى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله زياده‌روى كردند ، خداوند فرمود : « فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ » ؛ و جبرئيل نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آمد در حالى كه اين عدّه مشغول طواف بودند . پس جبرئيل ايستاد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هم در كنارش قرار گرفت . در اين حال اسود

--> ( 1 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 73 - 75 .