الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
359
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
خون خارج مىشد تا اين كه باعث هلاكتش گرديد . و گفتهاند كه حرث بن قيس ، ماهى شورى را خورد و همين باعث تشنگى شديدش شد و دائما آب مىنوشيد تا اين كه شكمش تركيد و به هلاكت رسيد . « 1 » ( 1 ) اگر چه طبرسى صاحب تفسير ، بعضى از اخبار منقول از غير ائمه اطهار در مورد اين استهزاء كنندگان را جمعآورى و تلخيص نموده است ، اما آنها را به تبع شيخ طوسى در كتاب تبيان ، در كتاب مجمع البيان خود نقل كرده ، و روايت ابن عباس بدون آن كه به على عليه السّلام اسناد داده شود نقل شده است ؛ امّا طبرسى ديگر ، صاحب الاحتجاج در مورد استهزا كنندگان خبر مبسوطى را از امام كاظم عليه السّلام از جدّش حسين عليه السّلام روايت كرده است . اين روايت جواب حضرت على عليه السّلام به يكى از احبار يهودى شامى مىباشد كه به مجلسى كه اصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از قبيل ابو معبد جهنى و عبد الله بن مسعود و عبد الله بن عباس « 2 » در آن بودند ؛ آمده بود كه همين ، منبع خبر ابن عباس را هم براى ما كشف مىكند . ( 2 ) اگر اين خبر در الاحتجاج به صورت مرسل و مرفوع مىباشد ، صدوق آن را در خصال به صورت مسند آورده و گفته است : استهزا كنندگان كه در مورد آنها : « إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ » نازل شد ، پنج نفر بودند كه هر كدام به شيوهء خاصى در يك روز به قتل رسيدند : اما وليد بن مغيره از كنار تيرهايى كه مال فردى از بنى خزاعه بود و آنها را در راه گذاشته بود عبور مىكرد كه بر آنها افتاد و رگ ران او بريده شد و آن قدر خون آمد تا هلاك شد و او مىگفت : خداى محمد مرا كشت ! اما عاص بن وائل سهمى براى انجام كارى به كوههاى اطراف مكه رفته بود كه در آنجا سنگى از زير پايش در رفت و او از كوه سقوط كرد و قطعهقطعه شد و در حال مرگ مىگفت : خداى محمد مرا كشت ! ( 3 ) اما اسود بن عبد يغوث به همراه پسر و غلامش در اطراف مكه مىرفتند كه در اثر خستگى به استراحت در زير درختى پرداختند . در اين حال جبرئيل آمد و سر او را در دست گرفت و بر تنهء درخت كوبيد . او به غلامش فرياد مىزد : اين شخص را از من دور كن و غلام مىگفت : كسى را نمىبينم كه تو را اذيت كند ، بلكه خودت هستى كه سرت را بر درخت مىكوبى ! پس در حالى كه هلاك مىشد ، گفت : خداى محمد مرا كشت !
--> ( 1 ) . مجمع البيان ، ج 6 ، ص 533 - 534 . و در تبيان ، ج 6 ، ص 356 به نقل از سعيد بن جبير اسم آنها را آورده است . ( 2 ) . الاحتجاج ، ج 2 ، 314 - 322 .