الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
273
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) ابن اسحاق در سيرهاش مىگويد : خديجه دختر خويلد به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله پيشنهاد كرد كه براى تجارت با اموالش به همراه غلامش ميسر به شام برود . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله پذيرفت به سوى شام حركت كرد و پس از انجام معاملات به سوى مكّه بازگشت . پس از ورود به مكه ميسره نزد خديجه رفت و حادثهء مربوط به راهب و سايه انداختن دو فرشته بر سر محمد صلّى اللّه عليه و آله را برايش گزارش داد . ( 2 ) پس از خبرهاى ميسره ، خديجه قاصدى را نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرستاد و گفت : اى عمو زاده ، من به خاطر خويشاوندى و امانتدارى و خوش اخلاقى و راستگويى و مقام ارجمندى كه در ميان قومت دارى ، مايل به ازدواج با تو هستم . سپس خودش را بر وى پيشنهاد نمود . پس از اظهار نظر خديجه ، رسول اللّه آن را براى عموهايش بازگو كرد و پس از آن عمويش ، حمزة بن عبد المطلب به همراه وى نزد خويلد بن أسد رفت و از او خواستگارى كرد و او را به نكاح محمّد صلّى اللّه عليه و آله درآورد . « 1 » قبلا گفتيم كه ابو طالب اقدام به اين كار كرد ، و خطبهء نكاح را خواند . او از حمزه بزرگتر بود و سرپرستى محمد صلّى اللّه عليه و آله را به عهده داشت . همچنين ابو طالب برادر مادرى عبد الله نيز بود و پسرهاى ديگر ابو طالب چنين نبودند و حمزه فقط دو يا چهار سال از محمد صلّى اللّه عليه و آله بزرگتر بود و بنابراين جاى آن نيست كه گمان شود ، حمزه با وجود ابو طالب عهدهدار اين امر باشد . ( 3 ) ابن اسحاق تنها كسى است كه قائل شده است به اين كه خويلد اين ازدواج را سر و سامان داده است ؛ اما جز ابن اسحاق قائل به اين شدهاند كه خويلد در جنگ فجار كشته شده و يا در همان سال فوت كرده است . « 2 » كسى كه خديجه را به تزويج رسول الله صلّى اللّه عليه و آله درآورده ، ( پسر )
--> الورى ، ص 140 و ابن شهر آشوب در مناقب ، ج 1 ص 41 - 42 به نقل از جوينى در السيرة از الحسن و واقدى و ابى صالح و عتبى و از ابن بطة در الابانة و از زمخشرى در ربيع الابرار و در تفسير كشاف و از خرگوشى در شرف المصطفى نقل شده و يعقوبى اين خطبه را در تاريخش از عمار بن ياسر ، ج 2 ، ص 20 . و الاوائل ، ج 1 ، ص 162 و السيرة الحلبية ، ج 1 ، ص 139 ذكر كردهاند . ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 199 - 201 و در سيرهء ابن هشام ، آنچه را كه حلبى در سيرهاش ج 1 ، ص 138 از ابن اسحاق ذكر كرده است ، وجود ندارد . وى آورده است : خديجه گفت : اى محمد ، آيا ازدواج نمىكنى ؟ گفت : با چه كسى ؟ گفت : با من . گفت : من چه تناسبى با تو دارم ؟ در حالى كه تو از ثروتمندان قريش و من از يتيمان قريش هستم ! حال آن كه اخبار معتبر با اين خبر سازگار نيست . ( 2 ) . اين خبر در طبقات ابن سعد ، ج 1 ، 132 - 133 به نقل از واقدى آمده است . وى در آنجا گفته است : آنچه كه نزد ما معيّن است و اهل علم آن را حفظ نمودهاند اين است كه عروة بن زبير از عايشه و از عكرمه از ابن عباس