الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

253

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

« و لقد قرن اللّه به من لدن كان فطيما أعظم ملك من ملائكته ، يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره » « 1 » ، خداوند از همان هنگامى كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله طفل شيرخوارى بود ، يكى از بزرگ‌ترين فرشتگان خويش را مأمور محافظت از وى كرد كه او را در تمام اوقات شبانه روز به سوى كسب نيكىها و اخلاق پسنديده سوق مىداد . ( 1 ) ابن ابى الحديد در شرح آن روايت مىكند كه بعضى از اصحاب امام باقر عليه السّلام از او در مورد قول خداوند متعال كه مىفرمايد : « إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً » « 2 » ، جز پيامبرى را كه از او خشنود باشد و بىترديد از پيش رو و پشت سرش مراقبينى مىگمارد ، سؤال كردند . آن حضرت در جواب فرمود : خداوند فرشتگانى را موكل بر پيامبرانش مىكند كه از اعمالشان محافظت مىكنند و آنها را در تبليغ رسالتشان كمك و يارى مىكنند و فرشتهء بزرگى از هنگامى كه محمد صلّى اللّه عليه و آله از شير گرفته شد ، موكل وى گرديد كه او را به خيرات و مكارم اخلاق رهنمون مىشد و او را از شر و اخلاق سوء بازمىداشت . ( 2 ) طبرى با سندى از محمد بن حنفيه از پدرش على عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود : مىشنيدم كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله مىگويد : هيچ‌گاه قصد كارهايى كه اهل جاهليت آن را انجام مىدادند نكردم مگر دو بار و اين بدان خاطر بود كه در تمام اوقات خداوند بين من و آنچه كه مىخواستم انجام دهم حايل ايجاد مىكرد پس از آن قصد هيچ كار سوئى نكردم تا اين كه به رسالت الهى برگزيده شدم : ( 3 ) در يكى از شب‌ها به غلامى از قريش كه به همراه من گوسفندانش را در كوه‌هاى مكه مىچراند گفتم : مواظب گوسفندان من هم باش تا به مكه بروم و شبى در مراسم جوان‌هاى مكه شركت كنم ، آمدم تا به اول مكه رسيدم و صداى ساز و آواز را از يكى از منازل شنيدم . پرسيدم چه خبر است ؟ گفتند : مراسم عروسى فلانى با دختر فلانى است . من هم به تماشا نشستم ، امّا خداوند بر گوش‌هايم مهر زد و به خواب رفتم و صبح با حرارت خورشيد بيدار شدم . به سوى رفيقم برگشتم . او گفت : چه كردى ؟ گفتم : هيچ كارى نكردم و جريان را برايش توضيح دادم . ( 4 ) سپس در شب ديگرى به وى گفتم : مواظب گوسفندانم باش و خودم به سوى مكه رفتم . در

--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء قاصعه ، ص 192 . ( 2 ) . جن ( 72 ) ، 27 .