الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

247

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

به صورت رسول اللّه نگاه مىكردند . در اين حال يكى از أحبار بزرگ كه اسمش « نسطور » بود ، پيش آمد و بدون آن كه سخنى بگويد ، تنها به محمد صلّى اللّه عليه و آله نگاه مىكرد . او اين كار را سه روز متوالى انجام داد و در روز سوم به دنبال او حركت مىكرد و گويى كه مىخواهد چيزى را از او سؤال كند . جلو رفتم و گفتم : اى مرد گويى چيزى را از او طلب مىكنى ؟ گفت : بله ، من مىخواهم بدانم كه اسمش چيست ؟ گفتم : اسمش محمد بن عبد اللّه است . رنگ چهره‌اش عوض شد و آن‌گاه گفت : آيا ممكن است به او بگويى كه شانه‌اش را به من نشان بدهد . رسول الله شانه‌اش را به او نشان داد و هنگامى كه مهر نبوّت « 1 » را ديد بر دست و پايش افتاد و دائما گريه مىكرد و او را مىبوسيد . سپس گفت : اى مرد . هر چه زودتر اين پسر را به وطنش بازگردان . اگر مىدانستى كه او در سرزمين ما چقدر دشمن دارد ، هرگز او را به اينجا نمىآوردى . ( 1 ) سپس با سندى از يعلى بن سيابه « 2 » نقل مىكند : در سالى كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به شام رفت ، خالد بن أسيد بن ابى العاص و طليق بن ابى سفيان بن اميه نيز به همراه قافله بودند . آنها نقل مىكنند كه وقتى به وسط بازار بصرى رسيديم ، افرادى به ما گفتند كه به همراه ما به كنيسهء بزرگ بياييد . ما با آنها رفتيم تا به كنيسهء بسيار بزرگى وارد شديم . بزرگشان در وسط نشسته بود و در حالى كه شاگردانش دور او را گرفته بودند و به كتاب بزرگى كه در مقابلش باز بود ، نگاه مىكرد . پس از ورود ما سرش را بالا گرفت و گاهى به ما نگاه مىكرد و گاهى به كتاب مىنگريست . سپس به اصحابش گفت : كارى نكرديد ، آن شخصى را كه مىخواستم ، نياورده‌ايد ؟ مطمئنم كه او الان در اين شهر است ! ( 2 ) سپس به ما گفت : شما چه كسانى هستيد ؟ گفتيم : افرادى از قريش ، گفت : از كدام طايفهء قريش ؟ گفتيم : از بنى عبد شمس . گفت : آيا افراد ديگرى هم با شما هستند ؟ گفتيم : بله ، جوان يتيمى از بنى هاشم با ماست كه ما او را يتيم عبد المطلّب مىناميم . پس بلند

--> ( 1 ) . سهيلى در « الروض الانف » خبرى را در مورد مهر نبوت ذكر كرده است كه از آن استفاده مىشود كه اين مهر به صورت يك تخم كبوتر بر غضروف كتف چپش بوده است كه خال‌هاى سياه دور آن را گرفته و موهايى بر آنها روييده بوده است و ابن هشام مىگويد كه اين خال شبيه اثر باقى مانده از حجامت بوده است « سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 193 » . ( 2 ) . در إكمال الدين آمده است كه يعلى النسابة و صحيح همان است كه در مناقب آل ابى طالب آمده است « ج 1 ، ص 40 » .