الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

244

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

ساله بود ، تمام فرزندانش را جمع كرد و گفت : محمد يتيم است و شما بايد به او پناه دهيد و او را بىنياز كنيد و وصيت‌هايم را در مورد او مراعات كنيد . ( 1 ) ابو لهب گفت : من از او نگهدارى مىكنم ! عبد المطلّب گفت : شرّ خودت را از او بازدار ! عباس گفت : من از او نگهدارى مىكنم . گفت : تو مردى خشن هستى و شايد او را اذيت كنى ! پس از آن ابو طالب گفت : من از او نگهدارى مىكنم . گفت : بلى تو بايد از او نگه‌دارى كنى . ابو طالب او را تحت حمايت خود گرفت و با جان و مال و آبرويش به حمايت از او در مقابل يهوديانى كه به دشمنى با او در كمين نشسته بودند ، پرداخت و از او در مقابل پسر عموها و تمام عرب كه نسبت به عنايت‌هاى نبوت كه به وى داده شده بود ، حسادت مىورزيدند ؛ حمايت مىكرد . ( 2 ) از خرگوشى در « شرف المصطفى » روايت شده است كه وقتى لحظات مرگ عبد المطلّب فرا رسيد ، فرزندش ابو طالب را به حضور فرا خواند و گفت : اى فرزندم ! تو علاقه شديد مرا نسبت به محمد مىدانى و حال بايد مواظب باشى كه چگونه از او حفاظت مىكنى ! ابو طالب گفت : پدرم ! مرا در مورد حفاظت از محمد سفارش نكن ، زيرا كه او فرزندم و برادرزاده‌ام است . هنگامى كه عبد المطلّب فوت كرد ، ابو طالب از تمام جهات محمد صلّى اللّه عليه و آله را بر خود و خانواده‌اش مقدم مىداشت و هنگامى كه مىخواستند غذا بخورند ، مىگفت : منتظر بمانيد تا محمد بيايد و پس از آن كه او مىآمد ، شروع به غذا خوردن مىكردند . « 1 » ( 3 ) اوّلين سفر نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله با عمويش به شام مرحوم صدوق در إكمال الدين با سندى از ابن عباس از پدرش عباس فرزند عبد المطلب از ابو طالب نقل مىكند كه گفت : در سال هشتم از ميلاد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله براى تجارت به سوى شام آماده شدم و در اين هنگام هوا بسيار گرم بود . هنگامى كه مىخواستم حركت كنم ، بعضى از اقوام از من سؤال كردند كه با محمّد چه مىكنى ؟ و او را نزد چه كسى مىگذارى ؟ گفتم : نمىخواهم او را نزد كسى بگذارم ، بلكه همراه خود مىبرم . گفته شد : او نوجوان كم‌سن‌وسالى است و چطور مىخواهى كه او را در اين هواى گرم با خود ببرى ؟ گفتم : به خدا قسم ، او را هرگز از خودم جدا نمىكنم و مركبى براى او تهيه مىكنم . در ضمن ، پارچه‌هايى از كتان براى او در نظر گرفتم . كاروان ما مركب‌هاى زيادى داشت و به خدا

--> ( 1 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 35 - 36 .