الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
238
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
گرفت و بر گردن خود گذاشت و گفت : « اى خداى من كه كموكاستى را مىپوشانى و بلاها را بر طرف مىكنى . تو عالم بدون معلّم و مسئول بدون بخل هستى و اينها بردگان و كنيزان تو در پناه حرمت هستند . خشكسالى و بىآبى آنها را درمانده كرده و شتر و ديگر چارپايانشان از بين رفته است و به تو شكايت مىكنند ؛ پس اى خداى من از من بشنو و بر ما بارانى پربركت و سيرابكننده را فرو فرست . » ( 1 ) رقيقه در ادامه گفت : آنها هنوز به خانههاى خويش نرسيده بودند كه آسمان از هم شكافت و صداى شر شر باران درهء « مكه » را پر كرد . پس من هم شعرى در اين باره گفتم : به بركت شيبه الحمد ( عبد المطلب ) خداوند شهر ما را سيراب كرد * كه باران از ما مفقود و روى گردان شده بود پس يك ابر سياه پرآبى آب خود را با سخاوت ريخت * و چارپايان و درختان با آن به زندگى رسيدند نام او با بركت است كه از ابر به وسيلهء آن آب خواسته مىشود * و در ميان مردم ، معادل و هم طرازى ندارد « 1 » ( 2 ) همين حادثه را يعقوبى در كتاب تاريخ خويش « 2 » و سهيلى در الروض الانف از بستى نيشابورى به نقل از رقيقه نقل كرده است و قول ابو طالب در شأن نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله را به عنوان شاهد ذكر كرده است آنجا كه گويد : و ابيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للأرامل همان سفيد چهرهاى كه به وسيلهء او از ابرها باران طلب مىشود و او همان كسى است كه تكيهگاه يتيمان و دست دستگير بيوهزنان است . ( 3 ) آنگاه مىگويد كه اگر گفته شود : چگونه ابو طالب اين شعر را سروده است در حالى كه طلب باران به وسيلهء نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله را هرگز نديده است و طلب باران آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در مدينه بوده و در آنجا اجابت سريع الهى به درخواستهاى وى مشاهده شده است .
--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 15 ، ص 403 - 404 از المنتقى فى مولد المصطفى ؛ كازرونى ؛ باب چهارم از قسمت دوّم . و ابن اثير در اسد الغابة ، ج 5 ، ص 454 و ابن حجر در الاصابة ، ج 4 ، ص 296 و حلبى در السيره ، ج 1 ، ص 131 اين خبر را نقل كردهاند . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 12 .