الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
232
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
از اعمال آنها محافظت مىكنند و تبليغ رسالت را به آنها مىآموزند و خداوند فرشتهء بسيار عظيمى را از وقتى كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله از شير گرفته شد ، موكّل وى كرد كه او را به خيرات و مكارم اخلاق راهنمايى مىكرد و او را از شر و اخلاق مكروه بازمىداشت . » « 1 » ( 1 ) حضور عبد المطلب و هيأت همراه در كاخ سيف بن ذى يزن شيخ صدوق در إكمال الدين ، سندى از ابن عباس نقل مىكند كه گفت : هنگامى كه سيف بن ذى يزن در حبشه به پيروزى رسيد ( اين حادثه دو سال بعد از ميلاد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله بوده است ) هيأتهايى از اشراف و شعراى عرب براى عرض تبريك به خدمت وى آمدند و او را مدح نموده و زحماتش را در انتقامگيرى از دشمنانشان يادآورى مىكردند . در اين ميان هيأتى از قريش آمد كه عبد المطلّب بن هاشم و اميّة بن عبد شمس و عبد الله بن جدعان و اسيد بن خويلد بن عبد العزّى ( اين چنين آمده است ) و وهب بن عبد مناف ( پدر آمنه ) و گروهى از افراد شناختهشدهء قريش آن را تشكيل مىدادند . ( 2 ) آنها به صنعاء آمدند و اجازهء ورود خواستند . در اين حال او در بالاى كاخ خود كه « غمدان » ناميده مىشد ، مستقر بود و به اين هيأت اجازهء ورود داد . پس از ورود ، عبد المطلب به او نزديك شد و اجازه خواست كه صحبت كند . پادشاه گفت : اگر از افرادى هستى كه مىتوانى در مقابل پادشاهان صحبت كنى ، پس سخن بگو . آنگاه عبد المطلّب شروع به صحبت كرد و گفت : اى پادشاه ! ما از اهالى حرم الهى و حافظان خانهء خدا هستيم . ما براى تبريك نزد تو آمدهايم و مىخواهيم كه از رفع گرفتارى به وسيلهء تو تشكر كنيم و براى گدايى و سؤال نيامدهايم . پادشاه گفت : شما چه كسى هستى ؟ جواب داد : من عبد المطلّب بن هاشم هستم . سپس رو به عبد المطلّب و همراهانش كرد و گفت : درود بر شما و به پيش من خوش آمديد . هرآينه پادشاه سخنهاى شما را شنيد و خواهشهاى شما را قبول كرد و مادامىكه نزد ما هستيد مورد احترام و اكرام ما مىباشيد . ( 3 ) سپس دستور داد كه آنها را به مهمان سراى هيأتها ببرند و يك ماه از آنها در آنجا پذيرايى كردند و اجازهء مراجعت به آنها ندادند و از طرفى هم نمىتوانستند ديگر با پادشاه ملاقات كنند . پس از آن فردى را به دنبال عبد المطلّب فرستاد و در خلوت با وى به گفتوگو
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه از ابن ابى الحديد ، ج 13 ، ص 207 و از او در بحار الانوار ، ج 15 ، ص 361 .