الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
223
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
كه داشتند ، به اندازهء كافى شير نمىداد و چون ضعيف بود ، نمىتوانستند بر آن سوار شوند . ( 1 ) در مكه همهء زنان ، طفلى را براى شير دادن پيدا كردند مگر حليمه كه كسى را پيدا نكرده بود . از طرفى چون رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يتيم بود ، زنان از پذيرفتن وى خوددارى كرده بودند . در اين حال حليمه به همسرش گفت : من دوست ندارم كه بدون طفل برگردم ، چون از زنان ديگر خجالت مىكشم . همسرش گفت : اشكالى ندارد . برو و او را بياور و ان شاء الله كه باعث خير و بركت مىگردد . من براى آوردنش رفتم و پس از آن كه او را به محلّ اسكانمان آوردم و سينههايم را در دهانش گذاردم . آن قدر شير خورد تا سير شد و پس از او برادرش آن قدر شير خورد تا سير شد و همسرم نيز كه براى دوشيدن ناقه رفته بود ، پستانهايش را پر از شير يافته بود و آن قدر شير دوشيده بود كه همهء ما نوشيديم و سير شديم . سپس همسرم به من گفت : اى حليمه ، عجب طفل با بركتى را به خانه آوردهاى . من هم گفتم : به خدا قسم كه من همين را آرزو داشتهام . ( 2 ) سپس به منزلمان در منطقهء بنى سعد رفتيم و دائما خير و بركت فراوان الهى را مشاهده مىكرديم . گوسفندان من به هنگام غروب با شكمهاى سير و سينههاى پرشير برمىگشتند ، در حالى كه گوسفندان همسايههايم گرسنه و با سينههاى خشك برمىگشتند . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله با سرعتى بيش از اطفال ديگر رشد مىكرد و هنوز دوساله نشده بود كه جسمش قوى و محكم شده بود . پس از دو سالگى و اتمام شيرخوارگىاش او را به مادرش برگردانديم و در عين حال بسيار علاقهمند بوديم كه او را به خاطر خير و بركتش نزد خودمان نگه داريم و مادرش هم با اين درخواست ما موافقت كرد و او را پيش ما فرستاد . ( 3 ) حليمه مىگويد : پس از چند ماهى كه پيش ما ماند او را نزد مادرش برگردانيديم . مادرش گفت : چرا او را برگرداندهاى در حالى كه بسيار علاقهمند به نگهدارى از او بودى ؟ گفتم : فرزندان خودم نيز بزرگ شدهاند و من وظيفهء خودم را انجام دادهام و مىترسم كه آسيبى به وى برسد و براى همين او را همان گونه كه دوست دارى نزد شما برگرداندهام . آمنه گفت : آيا ترسيدى كه شيطان بر وى مسلّط شود ؟ گفتم : بله . گفت : هرگز ، شيطان هيچگاه نمىتواند در وى نفوذ كند و سپس از حوادث و كرامات مربوط به دوران حاملگى و زايمانش براى من صحبت كرد . ( 4 ) ابن اسحاق مىگويد : بعضى از اهل علم برايم نقل كردهاند كه آنچه باعث شد حليمهء سعديه