الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
213
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
آمنه دختر وهب نقل كرده است كه گفت : هنگامى كه به نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله حامله شدم نورى از من درخشيد كه كاخهاى بصرى در سرزمين شام را روشن كرد . سپس به خدا قسم كه هيچ حملى را خفيفتر و راحتتر از اين نديدم و هنگامى كه او را به دنيا آوردم ، دستهايش را بر زمين گذاشت و سرش را به سوى آسمان گرفت . ( 1 ) سپس با سندى از ثور بن يزيد نقل كرده است كه گروهى از اصحاب رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به آن حضرت گفتند : يا رسول الله ، درباره خودت براى ما سخن بگو . حضرت فرمود : بلى ، من بر طبق دعاى پدرم و دعوت حضرت ابراهيم عليه السّلام و بشارت برادرم ، حضرت عيسى عليه السّلام هستم . هنگامى كه مادرم به من حامله شد ، مشاهده كرد كه نورى از وى درخشيد كه كاخهاى شام را برايش روشن كرد . « 1 » شايد كه سخن ابن اسحاق در ابتداى اين حديث كه مىگويد : « و يتحدّث الناس » ، و مردم مىگويند ، اشاره به ضعف اين خبر نيست ، بلكه به شهرت آن در ميان مردم اشاره دارد ، چنان كه طبرى آن در إعلام الورى روايت كرده و قولش را چنين شروع كرده
--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 171 - 175 و طبرى با سند از ثور بن يزيد شامى از مكحول شامى از شداد بن أوس روايت مىكند كه گفت : ما نزد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نشسته بوديم ! در اين حال پيرمرد مسنّى از بنى عامر كه بزرگ آنها به حساب مىآمد ، پيش آمد . او در حالى كه به عصايش تكيه زده بود ، در مقابل رسول الله صلّى اللّه عليه و آله ايستاد و گفت : اى پسر عبد المطلب ! مطلع شدهام كه تو گمان مىكنى كه رسول الله هستى ! ؟ و خدا تو را همانند ابراهيم و موسى و عيسى و ساير انبيا براى هدايت مردم ارسال كرده است . تو ادعاى بسيار بزرگى كردهاى . تمام انبيا و خلفا از دو خانه در ميان بنى اسرائيل برخاستهاند و تو از اقوامى هستى كه سنگ و چوب و بت مىپرستند و در اين صورت تو را چه به ادعاى نبوّت و رسالت ؟ ! و لكن هر سخنى حقيقتى دارد و از تو مىخواهم كه مرا به حقيقت سخن و شأن و مقام خويش آگاه كنى . نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله از سؤال اين پير مرد خوشش آمد و به وى گفت : اى برادر بنى عامر ! اين سؤالى كه مطرح كردهاى ، داراى حقيقتى است و بايد بنشينى تا برايت توضيح دهم . پير مرد هم نشست . آنگاه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به وى گفت : اى برادر بنى عامر ، حقيقت سخنم و شأن و مقام من اين است كه من بر طبق دعاى پدرم ابراهيم و بشارت برادرم ، عيسى بن مريم هستم و من اولين فرزند مادرم بودم . . . سپس مادرم در خواب ديد كه آنچه در شكمش مىباشد ، نور است و مادرم گفت نورى را كه از من درخشيد ، پىگيرى كردم و ديدم كه آن نور مشارق و مغارب زمين را برايم روشن كرد . ( تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 161 ) و كازرونى اين مطلب را با همين سند در المنتقى فى مولود المصطفى نقل كرده است و ابن ابى الحديد هم مختصر آن را در شرح نهج البلاغه از طبرسى نقل كرده است ظاهرا اين خبر همان چيزى است كه ابن اسحاق از ثور بن يزيد نقل كرده است . الّا اين كه وى سند خبر را فراموش كرده و گفته است : « از بعضى از اهل علم و گمان نمىكنم كه جز از خالد بن معدان كلاعى باشد » و چنان كه در تهذيب التهذيب آمده ، خالد در سال 108 وفات كرده است و شايد براى همين وى بخشى از خبر را به صورت نقل به معنا آورده است .