الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

211

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) ابن اسحاق مىنويسد : عبد المطلب فرزندش عبد الله را با خود برد تا به خانهء وهب بن عبد مناف بن زهره كه در آن ايام از بزرگان بنى زهره به شمار مىرفت ، رسيد و دخترش آمنه را براى پسرش عبد الله تزويج كرد و آمنه از بهترين زنان قريش از جهت شرافت و جايگاه خانوادگى بود و بدين ترتيب عبد المطلب او را به تزويج عبد الله درآورد و مراسم زفاف در خانهء عبد المطلب انجام شد و آمنه به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله حامله شد . « 1 » ( 2 ) طبرسى در احتجاج از امام كاظم به نقل از حضرت على عليها السّلام روايت مىكند كه فرمود : آمنه دختر وهب در عالم رؤيا مشاهده كرد كه به وى گفته شد : جنينى كه به همراه دارى از بزرگان است و پس از تولد اسمش را محمّد صلّى اللّه عليه و آله بگذار . سپس حضرت على عليه السّلام فرمود : خداوند اسمى از اسماء خودش را مشتق نمود ، خداوند محمود است و اين محمّد صلّى اللّه عليه و آله است . « 2 » به همين مضمون شيخ طبرسى در اعلام الورى از سفيان بن عيينه نقل مىكند كه وى گفت : بهترين بيتى كه عرب در شأن پيامبر گفته همان قول ابو طالب است : و شقّ له من اسمه كى يجلّه * فذو العرش محمود و هذا محمد

--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، ص 165 . طبرى هم آن را روايت كرده است ، ج 2 ، ص 243 . و علامهء مجلسى در بحار الانوار در باب ابتداى خلقتش خبرى را ذكر مىكند كه متضمن تفصيل طويلى در مورد خطبهء آمنه و زفاف او مىباشد كه در چاپ‌هاى جديد بحار حدود هفتاد و هشت صفحه از جلد پانزدهم بحار را دربرمىگيرد . او در ابتدا مىگويد : « شيخ ابو الحسن البكرى ، استاد شهيد ثانى در كتابش به نام الانوار مىنويسد : اسلاف و شيوخ راوى ما اين حديث را از ابو عمرو الانصارى نقل كرده‌اند كه گفت : از كعب الاحبار و وهب بن منبّه و ابن عباس سؤال كردم كه همگى گفتند : هنگامى كه خداوند اراده كرد كه محمد صلّى اللّه عليه و آله را خلق كند ، به ملائكه‌اش گفت . . . » . و علامهء مجلسى در آخر خبر مىگويد : « مىگويم : همانا اين خبر را با وجود غرابت و ارسالش آورده‌ام ، چون به مؤلف آن اعتماد دارم و مشتمل بر بسيارى از آيات و معجزاتى است كه ساير اخبار آن را نفى نمىكند و بلكه تأييد مىكند » . با حفظ اين مطلب بايد گفت كه شهيد ثانى در سال 966 ه ق به شهادت رسيده است و تحقيق‌كننده بحار الانوار ، مرحوم آية الله ربانى شيرازى از رياض العلماء از بعضى از مورخان نقل كرده است كه شهيد ثانى نسخهء عتيقه‌اى از كتاب الانوار الكبرى را ديده است كه تاريخ نوشتن آن ، سال 696 ه ق . بوده است و السمهودى در كتاب تاريخ مدينه كه آن را در سال 888 ه ق . تأليف كرده است ؛ شرح حال البكرى ، صاحب الانوار الكبرى را ذكر كرده و گفته است : سيرهء البكرى كذب و باطل است ! بنابراين چگونه ممكن است كه وى از مشايخ شهيد ثانى باشد ؟ ! امّا ابو الحسن البكرى كه از مشايخ شهيد ثانى بوده است در سال 952 ه ق در قاهره فوت كرده است ، چنان كه اين مطلب در شذرات الذهب آمده و او صاحب كتاب الانوار نبوده است ، امّا علامهء مجلسى يكى را با ديگرى اشتباه گرفته است و به او حسن ظن پيدا كرده و اخبار باطل و كذبش را در بحار وارده كرده كه البته با حسن نيت بوده است . ( 2 ) . الاحتجاج ، ج 1 ، ص 321 .