الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

203

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

درست است ، فرداى همان روز كلنگ خويش را برداشت و در حالى كه تنها فرزندش ، حارث بن عبد المطلّب به همراهش بود به مكان مشخص شده رفت و شروع به حفّارى نمود . ( 1 ) هنگام حفر چاه ، عبد المطلّب به سنگ‌هايى برخورد كرد كه چاه را با آن پر كرده بودند و به اين ترتيب قريشىها فهميدند كه عبد المطلب به محل چاه آگاهى يافته است . براى همين نزد وى آمدند و گفتند : اى عبد المطلّب ! اين چاه پدرمان ، اسماعيل است و ما هم در آن حقى داريم و بايد كه ما را هم با خويش شريك گردانى . او گفت : من از پيش خود اقدام به اين كار نكرده‌ام ، بلكه بدان مأمور شده‌ام و از ميان شما به اين كار اختصاص يافته‌ام . قريشيان گفتند : ما تو را رها نخواهيم كرد تا اين كه ما را هم شريك گردانى ! عبد المطلّب گفت : حال كه چنين است يك نفر را انتخاب كنيد تا بين من و شما قضاوت كند گفتند : كاهنهء بنى سعد هذيم . گفت : قبول است و در آن زمان هذيم در اطراف شام زندگى مىكردند . ( 2 ) عبد المطلّب و تعدادى از فرزندان پدرش ، بنى عبد مناف به راه افتادند و از هر قبيلهء قريش هم يك نفر حركت كرد . آنها از مكه خارج شدند تا به بعضى از صحراهاى سوزان ما بين شام و حجاز رسيدند و آبى كه عبد المطلّب و همراهانش با خود داشتند تمام شد و آنها يقين پيدا كردند كه از بىآبى به هلاكت خواهند رسيد . از هر قبيلهء قريش هم كه تقاضاى آب مىكردند ، چيزى به آنها نمىدادند و مىگفتند : ما هم به بىآبى گرفتار شده‌ايم و مىترسيم كه مثل شما به تشنگى و هلاكت بيفتيم . ( 3 ) عبد المطلّب پس از آن كه ديد قبايل قريش به آنها كمك نمىكنند و ممكن است كه خود و همراهانش از تشنگى بميرند ، به آنها گفت ، من پيشنهاد مىكنم كه هر يك از ما قبرى براى خويش حفر كند تا اگر يكى مرد ديگران او را دفن كنند و تنها جنازه آخرين نفر در اين صحراى سوزان بدون دفن بماند و اين بهتر از آن است كه همهء جنازه‌ها در اين صحرا رها شود ، آنها حرفش را تصديق كردند و هر كدام قبرى براى خود حفر نمودند و انتظار مرگ ناشى از تشنگى را مىكشيدند . ( 4 ) در اين حال عبد المطلّب به همراهانش گفت : به خود روحيه بدهيد و حركت كنيد ، شايد كه خداوند ما را به آبى برساند . عبد المطلّب خودش پيش افتاد و بر مركبش سوار شد و همين كه مركبش حركت كرد از زير پاهايش ، آب گوارايى جوشيد . عبد المطلب و يارانش تكبير گفتند