الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

183

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

گرديد . پس از اين بهروز ، پنجگانى در كمان نهاد و به سربازانش گفت : پرتاب كنيد و در يك لحظه همگى تيراندازى كردند . در اين هنگام تيرى پنج شعبه به پيشانى مسروق اصابت كرد و از اسب به زير افتاد . از همان تيراندازى اوّل بسيارى از افراد لشكر مسروق كشته شدند و هنگامى كه كشته شدن حاكم‌شان را ديدند ؛ عقب‌نشينى كردند و حتى چنان ترسيده بودند كه وقتى آنها را در دسته‌هاى پنجاه و شصت نفرى اسير مىكردند و دست‌هايشان را به هم مىبستند ؛ از اين كار جلوگيرى نمىكردند . بهروز دستور داده بود كه تا مىتوانيد سپاهيان حبشى را بكشيد و از اعراب و حميرىها بگذريد و نكشيد براى همين بيشتر حبشىها كشته شدند و فارس‌ها غنيمت‌هاى بىشمارى از آنها به دست آوردند و بهروز آن قدر پيشروى كرد تا به صنعاء رسيد و نيروهايش را به نقاط مختلف « 1 » يمن فرستاد و بر آنها مسلط شد و اين واقعه در سال 575 ميلادى بوده است . « 2 » ( 1 ) مسعودى مىگويد : بهروز بر معديكرب بن سيف تاج‌گذارى كرد و لباس بدنه « 3 » و زيور آلات نقره‌اى را بر وى پوشانيد و اركان پادشاهىاش را در يمن مستحكم كرد و گزارشى از فتوحات خويش را به انوشيروان نوشت . پس از آن هيأت‌هايى براى تبريك گفتن نزد معديكرب مىآمدند كه از اشراف و رؤساى عرب بودند و از جملهء آنها عبد المطلب بن هاشم و امية بن عبد شمس و خويلد بن أسد و ابو صلت الثقفى بوده‌اند . آنها به بزرگ‌ترين كاخ وى در شهر صنعاء كه غمدان « 4 » ناميده مىشد ؛ مىآمدند و در حالى كه شاهزادگان و درباريان در اطراف وى به احترام ايستاده بودند ، هيأت‌ها را به حضور مىپذيرفت .

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 142 - 147 و در آنجا شعرى را از امية بن الصلت ذكر كرده است كه در اين اشعار ، خوش‌حالى عرب‌ها از آزاد شدن يمن از دست حبشىها به وسيلهء فارس‌ها به چشم مىخورد . ( 2 ) . سيرة المصطفى ، ص 23 . ( 3 ) . بدنة در اينجا به معناى لباسى شبيه زره است كه مقدارى بلندتر مىباشد . ( 4 ) . غمدان بر وزن عثمان به كاخى گفته مىشود كه به وسيلهء يشرخ بن يحصب به چهار صورت قرمز و سفيد و زرد و سبز ساخته شده است . در داخل اين كاخ ، قصرى با هفت سقف ساخته شده است كه هر دو سقف چهل ذراع ( - 20 متر ! ) از هم فاصله دارند و در بالاترين مجلس تختى از سنگ مرمر رنگارنگ ساخته شده و سقف آن هم با يك قطعه سنگ مرمر ( ؟ ! ) بزرگ پوشيده شده است و بر روى هر كدام از ستون‌هاى كاخ ، مجسمه‌اى از شير نصب شده بود كه باد از عقب آن داخل مىشد و از دهانش خارج مىشد و صدايى شبيه صداى غرش شير از آن شنيده مىشد ( ؟ ! ) عثمان بن عفان دستور داد كه اين را خراب كنند . و مسعودى در مروج الذهب ، ج 2 ، ص 229 مىنويسد : من اين كاخ را ديدم كه ويران شده بود و به صورت تپهء عظيمى از خاك در آمده بود به طورى كه گويى كاخى در ميان نبوده است !