الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

167

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

به سوى همين جا مىباشد و ما اميدواريم كه او را درك كنيم يا فرزندان ما او را درك كنند ! هنگامى كه پادشاه اين مطلب را شنيد به آنها اجازهء اقامت داد و خانه‌هايى برايشان ساخت . « 1 » ( 1 ) اين خبر اگر چه كه تصريح نمىكند بر اين كه علمايى كه با تبّع يمنى اوّل بوده‌اند ؛ يهودى بوده‌اند ؛ ولى ظاهرش اين است كه آنها يهودى بوده‌اند و خبر داشتن آنها از ميلاد رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و مهاجرتش ؛ از بشارت‌هاى شريعت حضرت موسى عليه السّلام بوده است . همچنين در اين خبر به يهوديت تبّع اشاره نشده است ؛ بلكه فقط به اين مطلب اشاره شده كه او هنگامى كه از نيت خراب كردن بيت ، توبه كرد خوب شد و به خداى متعال و حضرت ابراهيم خليل ايمان آورد . لكن از همراهى كردن علماى يهود با وى و احترام گذاشتن به آنها و اطاعت از آنان مىتوان به اين نكته پى برد كه مقصود از ايمان آوردنش به خدا اين بوده است كه وى قبلا فاسق و غير عامل به دستورهاى دينىاش بوده و سپس متعهد به انجام آنها شده است . در هر حال اين خبر با اخبار قرآنى كه مىگويد يهوديت در زمان حكومت بلقيس و سليمان كه تقريبا هفت قرن قبل از تبّع زندگى مىكرده‌اند ؛ منسجم‌تر است و با اين خبر كه مىگويد تبّع اول ، اولين كسى بوده است كه به دعوت علماى يهود در شهر يثرب ، يهودى شده و اولين كسى بوده كه مردم يمن را به دين يهوديت دعوت كرده است ؛ با كتاب خدا - چنان كه خواهد آمد - موافقت ندارد . ( 2 ) بلكه صدوق از ابن عباس روايت مىكند كه مىگفت : امر تبّع بر شما مشتبه نشود . او فرد مسلمانى بوده است . از امام صادق عليه السّلام روايت شده است كه او گفت : تبع به أوس و خزرج گفت : در همين شهر بمانيد تا پيامبر اين امّت ظهور كند و اگر من او را درك مىكردم ، به او خدمت و همراهش خروج مىكردم . « 2 » ( 3 ) طبرى از سهل بن سعد از نبى اكرم عليه السّلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود : تبع را سبّ نكنيد ؛ زيرا وى اسلام آورده بود . « 3 » او حركت كرد تا وارد مكّه شد و بيت الحرام را طواف كرد و سرش را تراشيد و شش روز در مكه اقامت كرد . در اين روزها شترهايى را قربانى مىكرد و مردم را بدان اطعام و با آب

--> ( 1 ) . مناقب آل ابو طالب ، ج 1 ، ص 15 . ( 2 ) . إكمال الدين ، ص 170 . ( 3 ) . مجمع البيان ، ج 9 ، ص 66 و بيضاوى در انوار التنزيل بدان اشاره كرده است ، ج 2 ، ص 419 .