الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

165

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

يعقوبى كه در اين زمينه مفصل‌تر است مىپردازيم . يعقوبى مىگويد : متفرق شدن اهل يمن از سرزمينشان به خاطر سيل عرم بوده است و رئيس قوم در اين هنگام عمرو بن عامر بن حارثه بن امرؤ القيس بن ثعلبه بن مازن بن الأزد بوده است كه كاهن بوده و پيش‌بينى كرده بود كه سرزمين يمن به زودى غرق خواهد شد و خشم خويش را نسبت به بعضى از فرزندانش ظاهر كرده بود و پس از فروختن مال و منالش از يمن خارج شده بود . آنها در ابتدا به سرزمين « علك » و سپس به « نجران » رفتند كه مذحجىها به جنگ با آنها پرداختند و از آن سرزمين بيرونشان راندند . پس به « جحفه » رفتند و سپس به يثرب نقل مكان كردند . در آنجا تنها أوس و خزرج از فرزندان حارثه بدان‌ها ملحق شدند و هم پيمان شدند . ( 1 ) در واقع يثرب منزلگاه يهوديان بود و تعداد آنها بيشتر از أوس و خزرج و أزدىها بود و براى همين بر آنها غلبه داشتند و به آنها زور مىگفتند . به طورى كه مردى يهودى به منزل يك أوسى يا خزرجى يا أزدى مىآمد و او نمىتوانست كه مانع از تجاوز وى به اموال و ناموسش گردد « 1 » و مردى به نام « فطيون » حكومت بر يهودىها را به دست گرفته بود و بالتبع بر أزد و أوس و خزرج هم حكم مىراند و آنها را بسيار اذيّت و آزار مىكرد . براى همين مالك بن عجلان خزرجى نزد تبّع ابى كرب كه از تبّان أسعد بن ملكيكرب « 2 » به شمار مىرفت ، آمده و او را از غلبهء قريظه و نضير بر خودشان آگاه كرد . « 3 » پس از آن ابو كرب يمنى با سپاه خويش به سوى يثرب حركت كرد و عده زيادى از يهوديان را به قتل رسانيد « 4 » و يكى از فرزندانش را در ميان آنها باقى گذاشت تا اخبار مربوط به آنها را به وى گزارش كند ؛ ولى آنها او را كشتند و براى همين دوباره به يهوديان لشكركشى كرد و با آنها وارد جنگ شد . « 5 » ( 2 ) طبرى و ابن اسحاق نقل مىكنند كه تبّان اسعد از جهت مشرق وارد شهر شد و پس از غلبه ، يكى از فرزندان خويش را بر آنها گمارد ؛ ولى آنها با مكر و حيله وى را به قتل رساندند و او براى دومين بار جهت انهدام و نابود كردن اهالى شهر يثرب به آنجا لشكركشى كرد .

--> ( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 203 . ( 2 ) . تبّان أسعد ، اسمى مركب همانند معد يكرب است و تبّان از تبانه به معناى زيركى است . ( 3 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 197 . ( 4 ) . همان ، ص 204 . ( 5 ) . همان ، ص 197 .