الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

163

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) پس از آن ، درگيرى ديگرى در ميانشان رخ داد كه در طى آن جرهم بر عماليق پيروز شدند و سيصد سال سرپرستى بيت را بر عهده گرفتند . آخرين فرمانرواى آنها حارث بن مضاض الاصغر بن عمرو بن الحارث بن مضاض الاكبر بوده است و آنها بر ساختمان بيت مقدارى افزودند و آن را بلندتر از آنچه ابراهيم عليه السّلام بنا كرده بود ؛ ساختند . « 1 » ( 2 ) يعقوبى مىگويد : سميدع ، رئيس عمالقه با مضاض ، بر سر حكومت به نزاع برخاست و هنگامى كه مضاض بر وى پيروز شد ؛ سميدع به همراه عمالقه به شام رفتند و حكومتى تشكيل دادند و مضاض رياست آن را به دست گرفت . پس از مرگ مضاض ، حارث بن مضاض و سپس عمرو بن حارث بن مضاض و بعد معتسم بن الظّليم و آنگاه حواسّ بن جحش بن مضاض و سپس عداد بن صداد بن جندل بن مضاض بن عمرو به حكومت رسيدند و در نهايت جرهم به طغيان‌گرى و فسق و فجور پرداخته و خداوند مورچه‌ها را بر آنها مسلط كرد و تا آخرين نفر به هلاكت رسيدند . اين حادثه در زمان ادد بن هميسع بن امين كه از ذريهء حضرت اسماعيل بود و با كارها و رفتار جرهم مخالفت مىكرد ؛ رخ داد . براى همين پس از هلاكت قوم جرهم ، وى داراى شأن و مرتبهء عظيمى در ميان قوم خويش گرديد . « 2 » ( 3 ) مسعودى در اين باره مىگويد : جرهم در حرم به فسق و فجور و طغيان‌گرى پرداختند و حتى مردى از آنها به نام « اساف » با زنى به نام « نائله » در حرم زنا كرد و خداوند آنها را به سنگ مسخ كرد و بعدها تبديل به دو بت شده بودند كه براى تقرّب به درگاه خداوند ، عبادت مىشدند . از اين رو خداوند آنها را به عذاب‌هاى خون دماغ شدن و مورچه و بلاهاى ديگر مبتلا كرد و در طى آن بسيارى از آنها هلاك شدند . در مقابل ، فرزندان اسماعيل به تدريج زياد شدند و قدرتمند گرديدند و بر جرهم كه خويشاوندان مادرىشان بودند ، پيروز شدند و آنها را از مكّه بيرون راندند . آنها به جهينه رفتند و در مكانى به نام أضم اقامت گزيدند تا اين كه در شبى سيل عظيمى آمد و همهء آنها را در خود فرو برد و سرپرستى بيت الحرام به فرزندان « اياد بن نزار بن معد » و سپس به خزاعه و سپس به قصى منتقل شد . « 3 »

--> ( 1 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 22 - 23 . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 222 . ( 3 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 23 - 31 . ابن هشام در سيره‌اش از ابن اسحاق روايت مىكند : جرهم در مكه به فسق و فجور پرداختند و حرام‌ها را حلال شمردند و به غريبانى كه به آنجا مىآمدند ؛ ظلم مىكردند و هر مالى را كه