الشيخ عباس القمي

1519

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

و در كتاب من لا يحضره الفقيه است كه چون ذرّ پسر ابو ذر وفات كرد ، ابو ذر - رضى اللّه تعالى عنه - بر قبر او ايستاد و دست بر قبر ماليد و گفت : رحمت كند خدا تو را اى ذرّ ، به خدا سوگند كه تو نسبت به من نيكو كار بودى و شرط فرزندى را به جا مىآوردى و الحال كه تو را از من گرفته‌اند من از تو خشنودم ، به خدا قسم كه از رفتن تو باكى نيست بر من و نقصانى به من نرسيد و مالى الى احد سوى اللّه من حاجة . و نيست از براى من به غير از حقّ تعالى به احدى حاجت ، و اگر نبود هول مطّلع ( يعنى جاهاى هولناك آن عالم كه بعد از مرگ ديده مىشود ) هرآينه مسرور مىشدم كه من به جاى تو رفته باشم و لكن مىخواهم چند روزى تلافى ما فات كنم و تهيّهء آن عالم را ببينم ، و به تحقيق كه اندوه از براى تو مرا مشغول ساخته است از اندوه بر تو ( يعنى هميشه در غم آنم كه عبادات و طاعاتى كه از براى تو نافع است بكنم و اين معنى مرا بازداشته است ) از آن كه غم مردن و جدايى تو را از خود بخورم و اللّه كه گريه نكردم از جهت تو كه مرده‌اى و از من جدا شده‌اى و ليكن گريه بر تو كردم كه حال تو چون خواهد بود ، و چون بگذرد . فليت شعرى ما قلت و ما قيل لك . پس كاش مىدانستم كه تو چه گفتى و به تو چه گفتند ، خداوندا به او بخشيدم حقوقى را كه بر او واجب كرده بودى از براى من پس تو هم ببخش حقوق خود را كه بر او واجب گردانيده بودى چه آن كه تو سزاوارترى به جود و كرم از من . [ 1 ] ( دوّم : ) قال عليه السّلام لعلىّ بن يقطين : كفّارة عمل السّلطان ، الاحسان الى الاخوان . [ 2 ] فرمود به على بن يقطين : كفّاره كارگرى براى سلطان نيكى كردن به برادران دينى است . ( سيّم ) : فرمود كه : هر زمانى كه پديد آوردند مردمان گناهانى را كه ياد نداشتند ، حقّ تعالى پديد آورد براى ايشان از بلاها چيزهايى كه آن‌ها را بلا نمىشمردند . [ 3 ]

--> [ 1 ] من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 117 . [ 2 ] تحف العقول ، ص 307 ؛ بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 321 . [ 3 ] تحف العقول ، ص 307 ؛ بحار الأنوار ، ج 78 ، ص 322 .