الشيخ عباس القمي
1500
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
فلان روز از فلان ماه شود استقبال كن مرا در اوّل ميل . ابو خالد گفت : من همّى نداشتم جز شمردن ماهها و روزها تا روز موعود رسيد ، پس رفتم نزد ميل و ماندم نزد آن تا نزديك شد كه آفتاب غروب كند و شيطان در سينهء من وسوسه كرد و ترسيدم كه به شكّ افتم در آنچه آن حضرت فرموده بود كه ناگاه نظرم افتاد به سياهى قافله كه از جانب عراق مىآمد ، پس استقبال كردم ايشان را ديدم امام عليه السّلام را كه در جلو قطار شتران سوار بر استر مىآمد فرمود : أيها يا ابا خالد ديگر بگوى اى ابو خالد . گفتم : لبّيك يا بن رسول اللّه . فرمود : شكّ مكن البتّه دوست داشت شيطان كه تو را به شكّ افكند . گفتم : حمد خدايى را كه نجات داد تو را از آن ظالمان . فرمود : بدرستى كه مرا به سوى ايشان برگشتنى است كه خلاص نخواهم شد از ايشان . [ 1 ] چهارم : در اخبار آن حضرت است به غيب : و نيز كلينى روايت كرده از سيف بن عميره از اسحاق بن عمّار كه گفت : شنيدم از عبد صالح ( يعنى حضرت امام موسى عليه السّلام ) كه به مردى خبر مردن او را داد ، من از روى استبعاد در دل خود گفتم كه همانا او مىداند كه چه زمان مىميرد مردى از شيعيانش ؟ ! چون در دل من گذشت ، آن حضرت رو به من كرد شبيه آدم غضبناك و فرمود : اى اسحاق ، رشيد هجرى مىدانست علم مرگها و بلاهايى كه بر مردم وارد مىشود ، و امام سزاوارتر است به دانستن آن ، بعد از آن فرمود : اى اسحاق ! بكن آنچه مىخواهى بكنى زيرا كه عمرت تمام شده و تو تا دو سال ديگر خواهى مرد و برادران تو و اهل بيت تو مكث نخواهند كرد بعد از تو مگر اندكى تا آن كه مختلف
--> [ 1 ] الكافى ، ج 1 ، ص 477 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 228 ؛ حديقة الشيعة ، ج 2 ، ص 820 ؛ اثبات الوصية ، 165 ؛ الخرائج ، ج 1 ، ص 315 ؛ قرب الاسناد ، ص 330 ؛ عيون المعجزات ، ص 97 .