الشيخ عباس القمي
1496
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
ولىّ خدا ، آيا نشناسانيد تو را ابو حمزه بر در مسجد جدّم ؟ آنگاه فرمود كه من جواب دادم از مسائلى كه در جزوه است به جميع آنچه محتاج اليه تو است در روز گذشته پس بياور آن را ، و بياور درهم شطيطه را كه وزنش يك درهم [ 1 ] و دو دانق [ 2 ] است و در كيسهاى است كه چهار صد درهم و ازارى در آن است و بياور آن پارهء خام او را در پشتوارهء جامهء دو برادرى است كه از اهل بلخند . راوى گفت : از فرمايش آن حضرت عقلم پريد و آوردم آنچه را كه امر فرموده بود و گذاشتم پيش آن حضرت ، پس برداشت درهم شطيطه را با پارچهاش و رو كرد به من و فرمود : انّ اللّه لا يستحيى من الحقّ ، اى ابو جعفر ! برسان به شطيطه سلام مرا و بده به او اين هميان پول را - و آن چهل درهم بود - پس فرمود : بگو هديّه فرستادم براى تو شقّهاى از كفنهاى خودم كه پنبهاش از قريهء خودمان قريهء صيدا ، قريهء فاطمهء زهراء عليها السّلام است و خواهرم حليمه دختر حضرت صادق عليه السّلام آن را رشته و بگو به شطيطه كه تو زنده مىباشى نوزده روز از روز وصل ابو جعفر و وصل شقّه و دراهم ، پس شانزده درهم از آن هميان را خرج خودت مىكنى و بيست و چهار درهم آن را قرار مىدهى صدقهء خودت و آنچه لازم مىشود از جانب تو ، و من نماز خواهم خواند بر تو ، آنگاه فرمود به آن مرد : اى ابو جعفر ! هرگاه مرا ديدى كتمان كن زيرا كه آن بهتر نگاه مىدارد تو را ، پس فرمود : اين مالها را به صاحبانش برگردان و باز كن از اين مهرها كه بر جزوه زده شده است و ببين كه آيا جواب مسائل را دادهام يا نه پيش از آن كه آن را بياورى ، گفت : نگاه كردم به مهرها ديدم صحيح و دست نخورده است پس گشودم يكى از وسطهاى آن را ديدم نوشته است : چه مىفرمايد عالم در اين مسأله كه مردى گفت من نذر كردم از براى خدا كه آزاد كنم هر مملوكى كه در ملك من بوده از قديم و در ملك او است جماعتى از بندهها ( يعنى
--> [ 1 ] درهم شرعى نزديك به 5 / 15 نخود مىباشد . [ 2 ] دانق يا دانگ به حصّه و تقسيمى از مال و ملك و همچنين به 6 / 1 هر چيزى اطلاق مىشده است .