الشيخ عباس القمي
1486
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
نزد تو و سؤال نمىكردم از تو . پس حضرت به او فرمود : برگرد به ذكر آن شخص هندى . راهب گفت : شنيدم اين اسمها را و لكن نمىدانم باطن آنها را و نه ظاهر آنها را و نمىدانم كه چيست آنها و چگونه است و علمى ندارم به خواندن آنها ، پس روانه شدم تا وارد شدم به سندان هند ، پس پرسيدم از احوال آن مرد ، گفتند كه : او ديرى بنا كرده در كوهى و بيرون نمىآيد و ديده نمىشود مگر در هر سالى دو مرتبه ، و اهل هند را گمان اين است كه خداوند تعالى روان كرده است براى او چشمهاى در ديرش و گمان كردهاند كه براى او زراعت روييده مىشود بدون تخم پاشيدن و كشت مىشود براى او بدون آن كه عمل كند در كشت ، پس رفتم تا رسيدم به در منزل او پس ماندم در آنجا سه روز . نمىكوفتم در را و كارى هم نمىكردم براى گشودن آن ، پس چون روز چهارم شد گشود حقّ تعالى در را به اين كه آمد ماده گاوى كه بر او هيزم بود و مىكشيد پستان خود را از بزرگى آن نزديك بود بيرون بيايد آنچه در پستان او بود از شير ، پس زور آورد به در در گشوده شد ، من از پى او رفتم و داخل شدم يافتم آن مرد را ايستاده ، نظر مىكرد به آسمان مىگريست ، و نظر مىكرد بر زمين و گريه مىكرد و نظر مىفكند به كوهها مىگريست . پس من از روى تعجّب گفتم : سبحان اللّه ، چقدر كم است مثل تو در اين زمانه ! او گفت : به خدا قسم كه نيستم من مگر حسنهاى از حسنات مردى كه واگذاشتى او را در پشت سر خود در وقتى كه متوجّه اينجا شدى ( يعنى : حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام ) . پس گفتم به او كه به من خبر دادهاند كه نزد تو اسمى است از اسمهاى خداى تعالى كه مىرسى به مدد آن در يك شبانه روز به بيت المقدّس و برمىگردى به خانهء خود . گفت : آيا مىشناسى بيت المقدّس را ؟