الشيخ عباس القمي
1477
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
تمام را به تو بخشيدم . [ 1 ] ششم : در نوشتن آن حضرت است كاغذى به والى در توصيهء در حقّ مؤمنى : علّامهء مجلسى در بحار در احوال حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام از كتاب قضاء حقوق المؤمنين نقل كرده كه او به اسناد خود از مردى از اهل رى روايت كرده كه گفت : يكى از كتّاب [ 2 ] يحيى بن خالد بر ما والى شد ، و بر گردن من بود از سلطان بقاياى خراج ملك كه اگر از من مىگرفتند فقير و بىچيز مىشدم ، چون آن شخص والى شد مرا بيم گرفت از آن كه مرا بطلبد و الزام كند به دادن مال ، بعضى به من گفتند كه : اين شخص والى اهل اين مذهب است و ادّعاى تشيّع مىكند ، باز من خائف بودم كه مبادا شيعه نباشد و چون من نزد او بروم مرا حبس كند و مطالبهء مال نمايد و مرا آسيبى برساند ، لاجرم رأيم بر آن قرار گرفت كه پناه به حقّ تعالى برم و خدمت امام زمان خويش مشرّف شوم و حال خود را براى آن حضرت بگويم تا چارهاى براى من كند ، پس من سفر حجّ كردم و خدمت مولاى خود حضرت صابر ( يعنى موسى بن جعفر عليه السّلام ) رسيدم و از حال خود شكايت كردم و چارهء كار خويش طلبيدم ، آن حضرت كاغذى براى والى نوشت و به من عطا فرمود كه به او برسانم و آنچه در آن نامه مرقوم فرموده بود اين كلمات بود : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، اعلم انّ للّه تحت عرشه ظلّا لا يسكنه الّا من اسدى الى أخيه معروفا ، او نفّس عنه كربة ، او ادخل على قلبه سرورا ، و هذا اخوك ، و السّلام . يعنى : بدان بدرستى كه از براى خداوند تعالى در زير عرشش سايهء رحمتى است كه جاى نمىگيرد در آن مگر كسى كه نيكويى و احسان كند به برادر خود يا آسايش دهد او را از غمى يا داخل كند بر او سرورى و اين برادر تو است و السّلام .
--> [ 1 ] المناقب ، ج 4 ، ص 318 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 108 ؛ العوالم ، ج 21 ، ص 188 ، 189 و نيز ص 218 ذيل آن به نقل از مناقب . [ 2 ] كتاب : نويسندگان .