الشيخ عباس القمي
1475
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
گفت : اميد دارم كه دويست اشرفى عايد شود ، پس حضرت كيسهء زرى بيرون آوردند كه در آن سى صد اشرفى بود و به آن مرحمت كردند و فرمودند : اين بگير و زراعتت نيز باقى است و حقّ تعالى روزى خواهد فرمود تو را در آنچه اميد دارى . عمرى برخاست و سر آن حضرت را بوسيد و از آن جناب درخواست كه از تقصيرات او بگذرد ، و او را عفو فرمايد . حضرت تبسّم فرمود و برگشت . پس از آن عمرى را در مسجد ديدند نشسته ، چون نگاهش به آن حضرت افتاد گفت : اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ . [ 1 ] اصحابش با وى گفتند كه : قصّهء تو چيست ؟ تو پيش از اين غير اين مىگفتى . گفت شنيديد آنچه گفتم ، باز بشنويد . پس شروع كرد به آن حضرت دعا كردن . اصحابش با او مخاصمه كردند ، او نيز با ايشان مخاصمه كرد . پس حضرت فرمود به كسان خود كه : كدام يك بهتر بود ، آنچه شما اراده كرده بوديد ، يا آنچه من اراده كردم ؟ همانا من اصلاح كردم امر او را به مقدار پولى و كفايت كردم شرّ او را به آن . [ 2 ] پنجم : در جلوس آن حضرت است در روز نوروزى در مجلس تهنيت به امر منصور : ابن شهر آشوب روايت كرده كه روز نوروزى بود كه منصور دوانيقى امام موسى عليه السّلام را امر كرد كه آن جناب در مجلس تهنيت بنشيند و مردم به جهت مبارك باد او بيايند و هدايا و تحف خويش را نزد او بگذارند و آن جناب قبض اموال فرمايد . حضرت فرمود : من در اخبارى كه از جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد شده تفتيش
--> [ 1 ] سورهء انعام ، آيهء 124 . [ 2 ] بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 102 ، به نقل از الارشاد ؛ الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 233 ؛ تاريخ بغداد ، ج 13 ، ص 28 ، با اختلاف اندك ؛ مقاتل الطالبيين ، ص 469 ؛ مناقب ، ج 4 ، ص 319 ؛ اعلام الورى ، ص 296 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 6 ، ص 271 ؛ احقاق الحق ، ص 12 ، ص 302 ؛ العوالم ، ج 21 ، ص 191 - 192 .