الشيخ عباس القمي
1473
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
گفت : مرا ميان شب جز براى شرّ نخواند ، پس گريان و غمگين نزد هارون آمد و سلام كرد ، هارون جواب گفت ، و گفت : به خدا تو را قسم مىدهم كه هيچ در اين شب دعايى كردى ؟ گفت : آرى . گفت : چه بود ؟ فرمود : وضوء تازه كردم و چهار ركعت نماز گزاردم و چشم به آسمان برداشتم و گفتم : اى سيّدم ! مرا از دست هارون و شرّ او خلاص گردان . هارون گفت : خداى عزّ و جلّ دعاى تو را اجابت نمود ، پس آن جناب را سه خلعت داد و اسب خود را مركوب او ساخت و اكرامش نمود و نديم خود گردانيد . پس گفت اين كلمات را به من تعليم كن ، پس او را به حاجب سپرد تا به خانه رساند . و موسى عليه السّلام نزد او شريف و كريم شد و هر پنج شنبه نزد او مىآمد تا بار دوّم او را حبس نمود و رها نكرد تا به سندى بن شاهك سپرد ، آن ملعون او را به زهر شهيد كرد . [ 1 ] سيّم : در متعبّده شدن كنيز هارون است به بركت آن حضرت : روايت شده كه هارون رشيد فرستاد به نزد موسى بن جعفر عليه السّلام در وقتى كه در حبس بود ، كنيزى عاقله و صاحب جمال كه آن جناب را خدمت كند در زندان ، و ظاهرا نظرش در اين كار آن بود كه شايد حضرت به سوى او ميل نمايد و قدر او در نظر مردم كم شود ، يا آن كه براى تضييع آن جناب بهانه به دست آورد ، و خادمى فرستاد كه تفحّص از حال او نمايد . خادم ديد آن كنيز را كه پيوسته براى خدا در سجده است ، و سر برنمىدارد و مىگويد : قدّوس قدّوس ، سبحانك سبحانك سبحانك پس بردند او را به نزد هارون ، ديدند از خوف خدا مىلرزد و چشم به آسمان دوخته و مشغول گشت به نماز .
--> [ 1 ] عيون الاخبار ، ج 1 ، ص 93 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 219 .