الشيخ عباس القمي
1466
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
حضرت امام موسى عليه السّلام متولّد شد ، من در خدمت حضرت صادق عليه السّلام به سفر حجّ رفتم ، چون به منزل ابواء رسيديم ، حضرت براى ما چاشت طلبيد بسيار و نيكو آوردند ، در اثناى طعام خوردن پيكى از جانب حميده به خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد كه : حميده مىگويد : اثر وضع حمل در من ظاهر شده است و فرموده بودى كه چون اثر ظاهر شود تو را خبر كنم كه اين فرزند مثل فرزندان ديگر نيست . پس حضرت شاد و خوش حال برخاست و متوجّه خيمهء حرم شد و بعد از اندك زمانى معاودت نمود شكفته و خندان و آستينهاى مبارك خود را بر زده بود . گفتيم : خدا هميشه دهان تو را خندان و دل را شادان بدارد و حال حميده چگونه شد ؟ حضرت فرمود كه : حقّ تعالى پسرى به من عطا كرد كه بهترين خلق خدا است ، و حميده مرا به امرى خبر داد از او كه من از او مطّلعتر بودم به آن . ابو بصير گفت : فداى تو شوم چه چيز خبر داد تو را حميده ؟ حضرت فرمود كه : حميده گفت : چون آن مولود مبارك به زمين آمد دستهاى خود را بر زمين گذاشت و سر خود را به سوى آسمان بلند كرد . من به او گفتم كه چنين است علامت ولادت حضرت رسالت و هر امامى كه بعد از او هست . [ 1 ] روايت كرده شيخ برقى از منهال قصّاب كه گفت : بيرون شدم از مكّه به قصد تشرّف جستن به مدينه همين كه گذشتم به ابواء ديدم كه حقّ تعالى مولودى به حضرت صادق عليه السّلام عطا فرموده . پس من زودتر از آن حضرت به مدينه وارد شدم ، و آن حضرت يك روز بعد از من وارد شد . پس سه روز مردم را طعام داد . و من يكى از آن مردم بودم كه در طعام آن حضرت حاضر مىشدند . و چندان غذا مىخوردم كه ديگر محتاج به طعام نبودم تا روز ديگر كه بر سفرهء آن جناب حاضر شدم و سه
--> [ 1 ] بصائر الدرجات ، ج 9 ، ص 460 ؛ بحار الأنوار ، ج 25 ، ص 42 ، ح 17 و ج 48 ، ص 2 ، ح 2 ؛ العوالم ، ص 19 از بصائر الدرجات .