الشيخ عباس القمي
700
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
و با ياران خود به خانه مراجعت نمود . و اين واقعه در شب شنبه ، سه روز به آخر ماه رجب مانده بود . چون حضرت بيرون رفت مروان با وليد گفت كه : سخن مرا نشنيدى ، به خدا سوگند ديگر دست بر او نخواهى يافت . وليد گفت : واى بر تو ، رأيى كه براى من پسنديده بودى موجب هلاكت دين و دنياى من بود ، به خدا سوگند كه راضى نيستم جميع دنيا از من باشد و من در خون حسين عليه السّلام داخل شوم ، سبحان اللّه ! تو راضى مىشوى كه من حسين را بكشم براى آن كه گويد با يزيد بيعت نكنم . به خدا قسم هر كه در خون او شريك شود او را در قيامت هيچ حسنه نباشد و نخواهد بود . مروان در ظاهر گفت كه : اگر از براى اين ملاحظه بود خوب كردى ، و لكن در دل رأى وليد را نپسنديد . وليد در همان شب در بيعت ابن زبير مبالغه نمود و او امتناع مىكرد تا آن كه در همان شب از مدينه فرار نمود متوجّه مكّه شد . چون وليد بر فرار او مطّلع شد مردى از بنى اميّه را با هشتاد سوار از پى او فرستاد ، چون از راه غير متعارف رفته بود چندان كه او را طلب كردند نيافتند و برگشتند . [ پاسخ امام عليه السّلام به مروان ] چون صبح شد ، حضرت امام حسين عليه السّلام از خانه بيرون آمده ، و در بعضى از كوچههاى مدينه مروان آن حضرت را ملاقات كرد و گفت : يا ابا عبد اللّه من تو را نصيحت مىكنم مرا اطاعت كن و نصيحت مرا قبول فرما . حضرت فرمود : نصيحت تو چيست ؟ گفت : من امر مىكنم تو را به بيعت يزيد كه بيعت او بهتر است از براى دين و دنياى تو . حضرت فرمود : « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ، و على الإسلام السّلام . . . »