الشيخ عباس القمي
698
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
عبد اللّه بن عمر « 1 » و عبد اللّه بن زبير و عبد الرحمن بن ابى بكر ، و بايد كار بر ايشان تنگ گيرى و عذر از ايشان قبول ننمايى و هر كدام از بيعت امتناع نمايد ، سر از تن او برگيرى و به زودى براى من روانه دارى . [ رايزنى فرماندار با مروان ] چون اين نامه به وليد رسيد ، مروان را طلبيد و با او در اين امر مشورت كرد . مروان گفت : كه تا ايشان از مردن معاويه خبر دار نشدهاند ، به زودى ايشان را بطلب و بيعت از براى يزيد از ايشان بگير و هر كدام كه قبول بيعت نكند او را به قتل رسان . پس در آن شب وليد ايشان را طلب نمود و ايشان در آن وقت در روضهء منوّرهء حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مجتمع بودند ، چون پيغام وليد به ايشان رسيد ، امام حسين عليه السّلام فرمود كه : چون به سراى خود بازشدم من دعوت وليد را اجابت خواهم كرد . پيك وليد كه عمر بن عثمان بود برگشت . عبد اللّه زبير گفت كه : يا ابا عبد اللّه ! دعوت وليد در اين وقت بىهنگام مىنمايد و مرا پريشان خاطر ساخت ، در خاطر شما چه مىگذرد ؟ حضرت فرمود : گمان مىكنم كه معاويهء طاغيه مرده است و وليد ما را از براى بيعت يزيد دعوت نموده . چون آن جماعت بر مكنون خاطر وليد مطّلع گرديدند ، عبد اللّه عمر و عبد الرّحمن بن ابى بكر گفتند كه ما به خانههاى خود مىرويم و در به روى خود مىبنديم . و ابن زبير گفت كه : من هرگز با يزيد بيعت نخواهم كرد . حضرت امام حسين عليه السّلام فرمود كه : مرا چارهاى نيست جز رفتن به نزد وليد . پس حضرت به سراى خويش تشريف برد و سى نفر از اهل بيت و موالى خود را
--> ( 1 ) ذكر اين سه نفر تا آخر كلام ايشان بعد از آمدن رسول وليد موافق روايت ابن شهر آشوب و غيره است و لكن مخفى نماند كه آنچه در تاريخ ضبط شده فوت عبد الرحمن بن ابى بكر است در زمان سلطنت معاويه . مؤلف رحمة اللّه .