الشيخ عباس القمي

677

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

عرض كرد : راضى شدم . « 1 » و به روايتى فرمود : حسن را هيبت و حلم دادم و حسين را جود و رحمت . « 2 » و ابن طاووس از حذيفه روايت كرده است كه گفت : شنيدم از حضرت حسين عليه السّلام در زمان حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حالتى كه امام حسين عليه السّلام كودك بود كه مىفرمود : به خدا سوگند جمع خواهند شد براى ريختن خون من طاغيان بنى اميّه ، و سر كردهء ايشان عمر بن سعد خواهد بود ، گفتم كه : حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تو را به اين مطلب خبر داده است ؟ فرمود كه : نه ، پس من رفتم به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و سخن آن حضرت را نقل كردم ، حضرت فرمود كه : علم او علم من است . « 3 » و ابن شهر آشوب از حضرت على بن الحسين عليهما السّلام روايت كرده است كه فرمود : در خدمت پدرم به جانب عراق بيرون شديم و در هيچ منزلى فرود نيامد و از آنجا كوچ نكرد مگر اين كه ياد مىكرد يحيى بن زكريّا عليه السّلام را و روزى فرمود كه : از خوارى و پستى دنيا است كه سر يحيى عليه السّلام را براى زن زانيه از زناكاران بنى اسرائيل به هديه فرستادند . « 4 » و در احاديث معتبره از طريق خاصّه و عامّه روايت شده است كه بسيار بود كه حضرت فاطمه عليهما السّلام در خواب بود و حضرت امام حسين عليه السّلام در گهواره مىگريست و جبرئيل گهواره آن حضرت را مىجنبانيد و با او سخن مىگفت و او را ساكت مىگردانيد ، چون فاطمه عليها السّلام بيدار مىشد مىديد كه گهوارهء حسين عليه السّلام مىجنبد و كسى با او سخن مىگويد و لكن شخصى نمايان نيست چون از حضرت رسالت مىپرسيد مىفرمود او جبرئيل است . « 5 »

--> ( 1 ) مناقب ، ج 3 ، ص 396 ؛ بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 293 ؛ اعلام الورى ، ص 210 . ( 2 ) خصال ، ج 3 ، ص 396 ؛ بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 293 . ( 3 ) بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 186 مثل آن . ( 4 ) مناقب ، ج 4 ، ص 85 . ( 5 ) بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 188 .