الشيخ عباس القمي

668

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

حال آن كه ما برهنه‌ايم چنان كه مىبينى . حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود : اى نور ديدگان من ! همانا جامه‌هاى شما نزد خيّاط است ، هرگاه دوخت و آورد آرايش مىكنم شما را به آن در روز عيد ، و مىخواست به اين سخن خوشدل كند ايشان را ، پس شب عيد شد ديگر باره اعاده كردند كلام پيش را ، گفتند : امشب شب عيد است پس چه شد جامه‌هاى ما ؟ حضرت فاطمه گريست از حال ترحم بر حال كودكان و فرمود : اى نور ديدگان خوشدل باشيد هرگاه خيّاط آورد جامه‌ها را زينت مىكنم شما را به آن إن شاء اللّه . پس چون پاسى از شب گذشت ناگاه كوبيد در خانه را كوبنده‌اى ، فاطمه عليها السّلام فرمود : كيست ؟ صدايى بلند شد كه ، اى دختر پيغمبر خدا ! بگشا در را كه من خيّاط مىباشم جامه‌هاى حسنين عليه السّلام را آورده‌ام ، حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود : چون در را گشودم مردى ديدم با هيبت تمام و بوى خوشى ، پس دستار بسته‌اى به من داد و برفت . پس فاطمه عليها السّلام به خانه آمد گشود آن دستار را ، ديد در وى بود دو پيراهن و دو درّاعه و دو زير جامه و دو رداء و دو عمامه و دو كفش ، حضرت فاطمه عليها السّلام بسى شاد و مسرور شد ، پس حسنين عليها السّلام را بيدار كرد و جامه‌ها را به ايشان پوشانيد ، پس چون روز عيد شد ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر ايشان وارد شد و حسنين را بدان زينت ديد ايشان را ببوسيد و مبارك باد گفت و بر دوش خويش حسنين را برداشت و به سوى مادرشان برد ، فرمود : اى فاطمه ، آن خيّاطى كه جامه‌ها را آورد شناختى ؟ عرضه داشت : نه ، به خدا سوگند نشناختم او را و نمىدانستم كه من جامه نزد خيّاط داشته باشم خدا و رسول داناترند به اين مطلب . فرمود : اى فاطمه ! آن خيّاط نبود بلكه او رضوان خازن جنّت بود و جامه‌ها از حلل بهشت بوده ، خبر داد مرا جبرئيل از نزد پروردگار جهانيان . « 1 »

--> ( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3 ، ص 391 به نقل از امالى مفيد نيشابورى .