الشيخ عباس القمي

661

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

سرش ماليد ، « 1 » پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود : اى ابا عبد اللّه ! چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو ، پس بسيار گريست . اسماء گفت : پدر و مادرم فداى تو باد ، اين چه خبر است كه در روز اوّل ولادت گفتى و امروز نيز مىفرمايى و گريه مىكنى ؟ حضرت فرمود : كه مىگريم بر اين فرزند دلبند خود كه گروهى كافر ستمكار از بنى اميّه او را خواهند كشت ، خدا نرساند به ايشان شفاعت مرا ، خواهد كشت او را مردى كه رخنه در دين من خواهد كرد و به خداوند عظيم كافر خواهد شد ، پس گفت : خداوندا ، سؤال مىكنم از تو در حقّ اين دو فرزندم آنچه را كه سؤال كرد ابراهيم در حقّ ذريّت خود . خداوندا ، تو دوست دارى ايشان را و دوست دار هر كس كه دوست مىدارد ايشان را ، و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن دارد لعنتى چندان كه آسمان و زمين پر شود . « 2 » شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده‌اند كه : چون حضرت امام حسين عليه السّلام متولّد شد ، حقّ تعالى جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براى آن كه تهنيت گويد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از جانب خداوند و از جانب خود ، چون جبرئيل نازل مىشد ، گذشت بر جزيرهء از جزيره‌هاى دريا ، به ملكى كه او را فطرس مىگفتند و از حاملان عرش الهى بود ، وقتى حق تعالى او را امرى فرموده بود و او كندى كرده بود [ ! ] پس حقّ تعالى بالش را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود . پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حقّ تعالى كرد تا روزى كه حضرت امام حسين عليه السّلام متولّد شد . و به روايتى ديگر : حقّ تعالى او را مخيّر گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت ، او عذاب دنيا را اختيار كرد ، پس حقّ تعالى او را معلّق گردانيد به مژگانهاى هر دو

--> ( 1 ) بحار الأنوار ، ج 42 ، ص 239 به نقل از عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 2 ، ص 26 . ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 250 به نقل از امالى طوسى ، مجلس 13 .