الشيخ عباس القمي

77

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

مردى شكايت كرد كه مرا بوسيده . آن حضرت او را طلبيد و فرمود : چرا چنين كرده‌اى ؟ گفت : اگر بد كرده‌ام او هم از من قصاص نمايد يعنى تلافى اين بد را نسبت به من بكند ، آن جناب تبسّم نمود و فرمود : ديگر چنين كارى مكن . گفت : نخواهم كرد . « 1 » مؤلّف گويد : هر عاقلى كه به نظر انصاف تدبّر و تأمّل كند در آنچه ذكر كرديم از اخلاق حسنه و اطوار حميدهء آن حضرت ، به علم اليقين خواهد دانست حقّيت و پيغمبرى آن حضرت را ، و آن كه اين اخلاق شريفه نيست جز به امر اعجاز ، زيرا كه آن حضرت در ميان گروهى نشو و نما كرد كه از جميع اخلاق حسنه عرى و برى بودند و مدار ايشان بر عصبيّت و عناد و نزاع و تغاير و تحاسد و فساد بود و در حجّ مانند حيوانات عريان مىشدند و بر دور كعبه دست بر هم مىزدند و صفير مىكشيدند و بر مىجستند چنان كه حقّ تعالى حكايت كرده حال آن‌ها را فرموده : وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً . « 2 » و كسانى كه عبادت ايشان چنين بوده از آن معلوم مىشود كه ساير اطوار ايشان چه خواهد بود ، و الحال كه زياده از هزار و سيصد سال است كه از بعثت آن حضرت گذشته و شريعت مقدّسه ايشان را طوعا و كرها « 3 » به اصلاح آورده است ، كسى كه در صحراى مكّه ايشان را مشاهده كند مىداند كه در چه مرتبه از انسانيّت و در چه مرحله از آدميّت مىباشند و آن حضرت در ميان چنين گروهى از اعراب به هم رسيد با جميع آداب حسنه و اخلاق مستحسنه و اطوار حميده از علم و حلم و كرم و سخاوت و عفّت و شجاعت و مروّت و ساير صفات كماليّه كه علماى فريقين در اين باب كتابها نوشته‌اند و عشرى از اعشار آن را احصا نكرده و به عجز اعتراف نموده‌اند . و اللّه العالم .

--> ( 1 ) مناقب ، ج 1 ، ص 149 . ( 2 ) انفال ، آيه 35 . ( 3 ) به ميل يا بىميل .