الشيخ عباس القمي
64
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
كسى از همنشينى او متضرّر نمىشد و صدا بلند نمىكرد ، و فحش نمىگفت ، و عيب مردم نمىكرد ، و بسيار مدح مردم نمىكرد ، و اگر چيزى واقع مىشد كه مرضىّ طبع مستقيمش نبود تغافل مىفرمود ، و كسى از او نااميد نبود و مجادله نمىكرد ، و بسيار سخن نمىگفت ، و قطع نمىفرمود سخن احدى را مگر آن كه باطل گويد . و چيزى كه فايده نداشت متعرّض آن نمىشد ، و كسى را مذمّت نمىكرد و احدى را سرزنش نمىفرمود و عيبها و لغزشهاى مردم را تفحّص نمىنمود و بر سوء ادب غريبان و اعرابيان صبر مىفرمود حتّى اين كه صحابه ايشان را به مجلس مىآوردند كه ايشان سؤال كنند و خود مستفيد شوند . « 1 » در خبر است كه جوانى نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم آمد و گفت : تواند شد كه مرا رخصت فرمايى تا زنا كنم ؟ اصحاب بانگ بر وى زدند ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود : نزديك من آى ، آن جوان پيش شد ، فرمود : هيچ دوست مىدارى كه كس به مادر تو زنا كند يا با دختر و خواهر تو و هم چنان با عمّات و خالات و خويشان خود اين كار روا دارى ؟ عرض كرد : رضا ندهم ، فرمود : همه بندگان خداى چنين باشند ، آنگاه دست مبارك بر سينهء او فرود آورد و گفت : اللّهمّ اغفر ذنبه ، و طهّر قلبه ، و حصّن فرجه . ديگر از آن پس به جانب هيچ زن بيگانه ديده نشد . « 2 » و از سيرهء ابن هشام نقل شده كه گفتهء در زمان حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم لشكر اسلام به جبل طىّ آمدند و فتح كردند ، و اسرايى از آنجا به مدينه آوردند كه در ميانهء آنها دختر حاتم طايى بود . چون پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم آنها را ديد دختر حاتم خدمتش عرض كرد : يا رسول اللّه ! هلك الوالد ، و غاب الوافد . يعنى : پدرم حاتم مرده ، و برادرم عدّى بن حاتم به شام فرار كرده بر ما منّت گذار و ببخش ما را خدا بر تو منّت گذارد .
--> ( 1 ) بحار الأنوار ، ج 16 ، ص 153 - 148 ؛ و . حياة القلوب . ( 2 ) ناسخ التواريخ ، ( حالات حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) ، ج 5 ، ص 109 .