الشيخ عباس القمي

61

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

مىشد ميانش را مىشكافت « 1 » و بر دو طرف سر مىافكند و رويش سفيد و نورانى بود و گشاده پيشانى بود ، و ابرويش باريك و مقوّس و كشيده بود ، و رگى در ميان پيشانيش بود كه هنگام غضب پر مىشد و بر مىآمد ، و بينى آن جناب باريك و كشيده بود و ميانش اندكى برآمدگى داشت و نورى از آن مىتافت ، و محاسن شريفش انبوه بود ، و دندانهايش سفيد و برّاق و نازك و گشاده بود ، و گردنش در صفا و نور و استقامت مانند گردن صورتهايى بود كه از نقره مىسازند و صيقل مىزنند . اعضاى بدنش همه معتدل ، و سينه و شكمش برابر يكديگر بود ، ميان دو كتفش پهن بود ، و سر استخوانهاى بندهاى بدنش قوى و درشت بود ( و اين‌ها از علامات شجاعت و قوّت است و در ميان عرب ممدوح است ) . بدنش سفيد و نورانى بود و از ميان سينه تا نافش خطّ سياه باريكى از مو بود مانند نقره كه صيقل زده باشند و در ميانش از زيادتى صفا خطّ سياهى نمايد ، و پستانها و اطراف سينه و شكم آن حضرت از مو عارى بود ، و ذراع و دوشهايش مو داشت ، انگشتانش كشيده و بلند بود ، ساعدها و ساقش صاف و كشيده بود ، كف پاهايش هموار نبود بلكه ميانش از

--> ( 1 ) بالجمله شمايل پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم به حسن و صباحت و غايت اعتدال و تناسب ، سمرهء آفاق و شهرهء روى زمين است چنانچه از ابن عبّاس منقول است كه هيچ وقت با آفتاب برابر نشد مگر آن كه نور مغلوب شد و هر وقت نزديك چراغ مىنشست نور چراغ رخت مىبست . و حديث امّ معبد معروف است . و اشعار جناب خديجه در مدح آن حضرت مشهور از آن جمله گفته : جاء الحبيب الذي اهواه من سفر * و الشّمس قد أثّرت فى وجهه اثرا عجبت للشمس من تقليل و جنته * و الشّمس لا ينبغى آن تدرك القمرا و هم به آن مكرّمه نسبت داده شده ، و برخى از عايشه دانند : لواحى زليخا لو رأين جبينه * لأثّرن بالقطع القلوب على الأيدى و لو سمعوا فى مصر أوصاف وجهه * لما بذلوا فى سوم يوسف من نقد مؤلّف رحمه اللّه