الشيخ عباس القمي
42
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
رسم هديه به مكّه فرستاده بود با چند زره و چند تيغ كه از اشياء مكّه بود برگرفت و در چاه زمزم افكنده آن چاه را با خاك انباشته كرد ، پس مردم خود را برداشته به سوى يمن گريخت . و اين بود تا زمان عبد المطّلب كه آن بزرگوار با فرزندش حارث زمزم را حفر كرد ، و اشياء مذكوره را از چاه در آورد ، و قريش از او خواستار شدند كه يك نيمهء اين اشياء را به ما بده زيرا كه آن از پدران گذشتگان ما بوده ، عبد المطّلب فرمود : اگر خواهيد اين كار به حكم قرعه فيصل دهم ، ايشان رضا دادند . پس عبد المطّلب آن اشياء را دو نيمه كرد و امر فرمود صاحب قداح را كه قرعه زند را او بود قرعه زند به نام كعبه و نام عبد المطّلب و نام قريش ، چون قرعه بزد آهو برّههاى زرّين به نام كعبه بر آمد ، و شمشير و زره به نام عبد المطّلب و قريش بىنصيب شدند . عبد المطّلب زره و شمشير را فروخت و از بهاى آن درى از بهر كعبه ساخت و آن آهوان زرّين را از در كعبه بياويخت و به غزالى الكعبه مشهور شدند . نقل است كه ابو لهب آن را دزديد و بفروخت و بهاى آن را در خمر و قمار به كار برد . ابن ابى الحديد و ديگران نقل كردهاند كه چون حضرت عبد المطّلب آب زمزم را جارى ساخت ، آتش حسد در سينهء ساير قريش مشتعل گرديد ، گفتند : اى عبد المطّلب ! اين چاه از جدّ ما اسماعيل است ، و ما را در آن حقّى هست پس ما را در آن شريك گردان . عبد المطّلب گفت : اين كرامتى است كه حقّ تعالى مرا به آن مخصوص گردانيده است و شما را در آن بهرهاى نيست . « 1 » و بعد از مخاصمهء بسيار راضى شدند به محاكمهء زن كاهنه كه در قبيلهء بنى سعد و در اطراف شام بود ، پس عبد المطّلب با گروهى از فرزندان عبد مناف روانه شدند ، و
--> ( 1 ) نك : سمط النجوم العوالى ، ج 1 ، ص 223 .