الشيخ عباس القمي
34
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
وصيّت كرد كه بعد از او كليد داشتن خانهء مكّه با دخترش حبىّ باشد و ابو غبشان الملكانى در اين منصب حجابت با حبّى مشاركت كند و اين كار بدين گونه برقرار شد تا قصىّ را از حبّى چهار پسر به وجود آمد : 1 - عبد مناف 2 - عبد العزّى 3 - عبد القصىّ 4 - عبد الدّار . قصىّ با حبىّ گفت : سزاوار است كه كليد خانهء مكّه را به پسرت عبد الدّار سپارى تا اين ميراث از فرزندان اسماعيل صلّى اللّه عليه و آله و سلم به در نشود . حبّى گفت : من از فرزند خود هيچ چيز دريغ ندارم امّا با أبو غبشان كه به حكم وصيّت پدرم با من شريك است چه كنم ؟ قصىّ گفت : چارهء آن بر من آسان است ، پس حبىّ حقّ خويش را به فرزند خود عبد الدّار گذاشت ، و قصىّ از پس چند روزى به طائف رفت و ابو غبشان در آنجا بود . شبى أبو غبشان بزمى آراست و به خوردن شراب مشغول شد ، قصىّ در آن مجلس حضور داشت ، چون أبو غبشان را نيك مست يافت و از عقل بيگانهاش ديد ، منصب حجابت مكّه را از او به يك خيك شراب بخريد . « 1 » و اين بيع را سخت محكم كرد ، و چند گواه بگرفت و كليد خانه را از وى گرفته و بشتاب تمام به مكّه آمد و خلق را انجمن ساخت و كليد را به دست فرزند خود عبد الدّار داد ، و از آن سوى أبو غبشان چون از مستى به هوش آمد سخت پشيمان شد و چاره نديد و در عرب ضرب المثل شد كه گفتند : احمق من أبى غبشان ، اندم من أبي غبشان ، أخسر صفقة من أبى غبشان . « 2 » بالجمله چون قصىّ مفتاح از أبو غبشان بگرفت و بر قريش مهتر و امير شد ، منصب سقايت و حجابت و رفادت و لوا و ندوه و ديگر كارها مخصوص او گشت ، و « سقايت » آن بود كه حاجيان را آب دادى ، و « حجابت » ، كليد داشتن خانهء مكّه را
--> ( 1 ) مرحوم مقرّم معتقد است كه در اين داستان تحريفى رخ داده و عقل و خرد حكم مىكند كه ساحت مبارك جد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم از هر گونه شائبهء معاوضه با خمر كه در كليه اديان الهى حرام و مخالف با شريعت مقدس ابراهيم عليه السّلام است ، دور باشد . آيا ممكن است جد حضرت ، كه هماره ديگران را از خمر منع كرده و بر حذر داشته است خود مرتكب اين كار شود ؟ العباس ، ص 27 . ( 2 ) نيز نك : سمط النجوم العوالى ، ج 1 ، ص 161 .