الشيخ عباس القمي
30
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
نخست او را بيافت و عامر رسيد و آن را صيد كرده كباب كرد . ليلى را از اين حال سرورى و عجبى روى آورد پس به تعجيل به نزديك الياس آمد و چون رفتارى به تبختر داشت الياس به او گفت : اين تخندفين ؟ ( چه خندفه آن را گويند كه رفتارش به جلالت و تبختر باشد ) ليلى گفت : هميشه بر اثر شما به كبر و ناز قدم زنم . و از اين روى اليأس او را « خندف » ناميد ، « 1 » و آن قبايل كه با الياس نسب مىبردند بنى خندف ( به كسر خاء و دال مهملهء مكسوره بر وزن زبرج ) لقب يافتند . و از اين روى كه عمرو آن خرگوش را يافته بود الياس او را مدركه [ درككننده ] لقب داد ، و چون عامر صيد آن كرد و كباب ساخت طابخه ناميده شد . و چون عميرا در اين واقعه سر در لحاف داشت و طريق خدمتى نپيمود به قمعه « 2 » ( محرّكه ) ملقّب گشت . « 3 » و بالجمله خندف اليأس را بسيار دوست مىداشت . گويند : چون الياس وفات كرد خندف حزن شديدى پيدا كرد و از سر قبر وى برنخاست و سقفى بر او سايه نيفكند تا وفات يافت . « 4 » و بالجمله نور نبوّت از اليأس به مدركة ( به ضم ميم و كسر راء ) انتقال يافت . و بعضى گفتهاند كه : مدركه را بدان سبب مدركه گفتند كه درك كرد هر شرافتى را كه در پدرانش بوده . « 5 » و او را « ابو الهذيل » مىگفتند . « 6 » زوجهاش سلمى بنت اسد بن ربيعة بن نزار بود و از وى دو پسر آورد يكى خزيمه و ديگر هذيل كه پدر قبايل بسيار است . و نور نبوّت به خزيمه ( به ضم خاء و فتح زاء معجمتين ) منتقل شد ، و او بعد از
--> ( 1 ) الاشتقاق ، ص 42 ؛ سمط النجوم العوالى ، ج 1 ، ص 155 . ( 2 ) مقيم و ساكن . ( 3 ) تاريخ الطبرى ، ج 2 ، ص 267 ؛ السيرة النبوية از ابن هشام ، ج 1 ، ص 78 . ( 4 ) تاريخ اليعقوبى ، ج 1 ، ص 228 . ( 5 ) تاريخ اليعقوبى ، ج 1 ، ص 229 . ( 6 ) نك : الاشتقاق ، ص 42 ؛ تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 119 .